وقتی شانس در خونمون رو میزد من کپیده بودم

وقتی شانس در خونمون رو میزد من کپیده بودم😫😫🤦‍♀️🤦‍♀️

وقتی شانس در خونمون رو میزد من کپیده بودم😫😫🤦‍♀️🤦‍♀️

به خاطر اینکه که معدل ۲۰ گرفته بودم امروز عصری برامون جشن گرفته بودن با دوستام توی یک ردیف نشسته بودیم بعد آنقدر باهم حرف زدیم مامان یکی از بچه ها برگشت گفت آنقدر حرف زدید من نمیتونیم تمرکز کنم حالا یک آقا اومده بود درمورد خانواده حرف میز کلا ۱ ساعت سرمون رو برد. بعد بهمون یک لوح تقدیر و قاب عکس دادن یعنی قشنگ زارتتتتتتتت🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
دیدگاه ها (۳)

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۹//یونا فهمیده اعضا اتو دوست دارن نقشه ریخته که داداشش ...

هوپی یه داستان کوچیک درمورد جوجه کوچولوی من گفته:پنجشنبه گذش...

این پست محتوایی نداره درمورد بدترین روزمه که فک کنم 50درصد ا...

[☆part³²☆]ویوی الکساندربوسه اروم و فراموش نشدنی بود،بعد چند ...

یکی یک اتفاقی در مورد جیمین به اشتراک گذاشته.💜 : پنجشنبه گ...

بــوے‌عطـرش

#عشق_باطعم_تلخ #part79اومد نزدیکم وایستاد آروم زمزمه‌وار گفت...

بچه ها میخوام روزای دانشگاهم رو تعریف کنم...به به...یه اتفاق...

خیلی قشنگه .بخونید .راستش من تو یک خانواده معمولی به دنیا او...

داستان عاشقانه و واقعی عشق نگین و رامین راستش من تو یک خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط