[☆part³²☆]

[☆part³²☆]
ویوی الکساندر
بوسه اروم و فراموش نشدنی بود،بعد چند دقیقه لب هام رو در حد نفس کشیدن فاصله دادم،نفس داغش رو روی لب هام حس میکردم،دستم از گونه هاش رفت به دستش،دستاش رو توی دستام گرفتم،با انگشتم حلقه رو نوازش کردم.
+بیا بشینیم.نوشیدنی مورد علاقت رو گرفتم.
دستش رو گرفتم و رفتم سمت مبل هایی که تو حیاط گذاشته بودم،نشستم رو یکیشون و بلا رو نشوندم روی پام،سرش رو گذاشت روی سینم و به اسمون نگاه میکرد.دوتا لیوان شراب ریختم و یکی رو دادم بهش،با دست دیگم ران پاش رو نوازش میکردم.
+خب،تعریف کن.با مادرم درمورد چی حرف زدید؟
-مادربزرگت قراره بیاد.میخواد شخصا ترتیب شام برگشتش رو بدم.
+انقدر زود؟حتما پدرم درمورد ما بهش گفته.
-اره.
+خودتو نگران نکن.مطمئنم مادربزرگ ازت خوشش میاد.
-واقعا؟
+اره‌.
اروم پیشونیش رو بوسیدم.بعد حدود یه ساعت حرف زدن و نوشیدن چشماش شروع به بسته شدن کرد.براید بغلش کردم و بردمش داخل اتاق خواب،گذاشتمش روی تخت،کفشاش رو در اوردم و گذاشتم کنار تختش،لباساش رو به پیژامش تغییر دادم و کنارش خوابیدم.از پشت بغلش کردم و چسبوندمش به خودم.صبح طبق معمول صبح توی تخت نبود،رفتم پایین و دیدم یکی از تیشرت های منو پوشیده و داره صبحانه درست میکنه،رفتم از پشت بغلش کردم،بوی بیکن و تخم مرغ توی اشپزخونه پیچیده بود.مثل هرروز بود تنها تفاوت حلقه روی انگشتش بود،حس رضایت زیادی درونم موج میزد،بلاخره گربه کوچولوم کاملا مال خودم بود،گردنش رو بوسیدم و رفتم قهوه درست کنم،هردو توی اشپزخانه مشغول بودیم،بشقاب ها و لیوان هارو دوتایی چیدیم و نشستیم.لوکا مثل همیشه داشت دور پاهای ما میچرخید...
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

پارت ۸

برده عمارت جئون

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

#تکپارتی_تهکوک صدای عاشقانه امشب بارون بی وقفه به شیشه های...

The unwanted roommate

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط