{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Afterglow

پارت بیست و سوم — دو سال و چند ماه
رابطه‌ی آنها با عکس‌های دونفره یا قرارهای لوکس تعریف نمی‌شد.
بیشتر با چیزهای عجیب و کوچکی تعریف می‌شد که هیچ‌کس دیگری از آنها خبر نداشت.
مین‌گیو می‌دانست وقتی ا/ت واقعاً عصبی است، جواب پیام‌ها را کوتاه‌تر می‌کند.
نه اینکه عصبانی شود.
فقط:
«باشه.»
«اوکی.»
«بعداً.»
سه کلمه‌ای که معمولاً یعنی حالش خوب نیست.
ا/ت هم می‌دانست وقتی مین‌گیو می‌گوید «خوبم»، همیشه واقعاً خوب نیست.
مثلاً اگر خیلی خسته باشد، وسط حرف زدن ناگهان جمله‌هایش را نصفه رها می‌کند.
اگر روز بدی داشته باشد، بیشتر شوخی می‌کند.
و اگر چیزی واقعاً ناراحتش کرده باشد، زیادی آرام می‌شود.
این چیزها را در طول دو سال یاد گرفته بودند.
نه یک‌شبه.
نه با حرف‌های بزرگ.
با تکرار.


ادامه دارد....

فقط نظرتونو راجب رمان بگین
لایک و بازنشر نمیخوام
دیدگاه ها (۲۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط