{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیا:)))

عشق مافیا:)))
پارت چهاردهم :


جیمین: سلام یونجون


یونجون: سلام (یا لحن مغرور)


جیمین : میای حرف بزنیم ؟


یونجون : درباره چی؟


جیمین : درباره ی هر چی


یونجون: باشه
(رو به ات)

یونجون : دختر کوچولو منتظرم بمون( با چشمک)

جیمین و یونجون راه افتادن

تهیونگ وقتی دوباره جونگکوک رو با صدای بلند تر صدا کرد جونگکوک برگشت و چهرشو خونسرد تر کرد و گفت

جونگکوک : بله ( با لحن سرد )

تهیونگ: میخوای با یونجون حرف بزنی ؟؟


جونگکوک: آره


تهیونگ: بیا بریم


یونجون و جیمین حرکت کردن سمت یه اتاق و جیمین به تهیونگ پیام داد و گفت : ( بیا اتاق طبقه آخر انتها )
جونگکوک و تهیونگ حرکت کردن و رسیدن به همون اتاق ولی تهیونگ قبل از این که برن داخل به جونگکوک گفت ( سعی کن دعوا را نندازی)
جونگکوک هیچی نگفت و این سکوتش یعنی یه خشمی داره که همین الان میتونه یه کُلت در بیاره و زندگی طرف مقابلش رو تموم کنه. با قدم های کمی تند ولی استوار وارد اتاق شد و یونجون تا جونگکوک رو دید گلوشو صاف کرد و گفت


یونجون: به به آقای جئون

جونگکوک : چه عجیب تو تو این مراسم ؟ !


یونجون : تعجب آوره نه؟


جونگکوک : این چیزا مهم نیست ، چیکار میخوای بکنی؟


یونجون :ازت انتقام میگیرم


جونگکوک: انتقام؟ انتقام چی اونوقت؟؟


یونجون: انتقام پدرم


جونگکوک: زمین گرده و کارما هم کار خودشو بلده ولی تا کارما دسبکار بشه خودم اول شروع کردم


یونجون : دست بزارم رو نقطه ضعفت بازم اینو میگی ؟ ( گوشیشو در آورد و عکس ات رو نشون داد )


جونگکوک : هر کار میخوای بکنی بکن ولی حق نداری کاری با ات کاری داشته باشی اونو وارد این بازی ها نکن ( با داد )

یونجون : حرفت احمیت نداره یه کاری میکنم پشیمون بشی

جونگکوک : من کاری نکردم که پشیمون بشم

یونجون : فقط منتظر بمون ( با اعصبانیت )


جونگکوک: حق نداری آقای کیم


یونجون: تو هم حق نداری بگی چیکار کنم چیکار نکنم جئون ( با داد )

و بعد رفت


و خماریییییی لالای لالای 🌚🌷
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۱۰)

Matia Love :)))پارت : 16جونگکوک : نمیتونم از ات دوری کنم ، م...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

#سناریووقتی حوصله نداری کاری انجام بدینامجون: عجب پخمه ای ب...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط