{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد خون بر در

باز هم شعر ولی بوی جنون می‌آید
زیر هر واژه صدایی ز درون می‌آید

سپری مانده ز من گوشه میدان سکوت
شبهه در سینه ولی بخت دوان پای قنوت

رد شمشیر تو بر حنجره‌ام نقش زده است
وهم جان دادن یک قهر به شب مشق زده است

نه دلی مانده که بر طبل تپش کوبد باز
نه سری تا که بیندیشد از آغاز به راز

هیچ پیمانه نچرخید به سودای وصال
هیچ انگور نرسید از گذر فصل خیال

تو شدی خواب شدیدی که دلم خواب تو دید
من شدم قفل غریبی که تویی تنها کلید

پر شد از خاطره‌ها کاسه صبر تنم
نیمه جان است هنوز از تب تو پیرهنم

خاک بر چهره من نیست به هر کو بزنم
هر کجا عشق تو افتاد همانجا بدنم

می‌روی تا که دمی فکر کنی ماندن چیست
بی‌خبر از من و این درد که درمانش نیست

ای که در واژه ما خواب زده می‌گذری
با من از آتش خاموش نگو بی‌خبری

فقط هر لحظه تو سوزاندی و رفتی طرفی
نه نجاتی نه خدایی نه نبی و شرفی

بغلم کن که جهان از دم شمشیر پر است
عاشقی مرده ولی سایه تکفیر پر است

دست بردار جهان مرهم ما نیست دگر
مرگ اگر مرده چرا رد خون مانده به در

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

عاشقانه های شبنم

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

عاشقانه های شبنم

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁰ویو کوکتهونگ بعد از چن...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

Between Sleep and Breath

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط