{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌ی سه و سه دقیقه: قسمت چهارم

سایه‌ی سه و سه دقیقه: قسمت چهارم

ا.ت تقلا می‌کرد، اشک‌هاش بند نمیومدن، صداش پر از بغض و درد بود:

a.t (با گریه و داد): «ولم کنننن... بذارم زمینننن... بذار...»

جئون چند قدم عقب رفت و ا.ت رو آروم کنار دیوار نشوند.
اما دستاشو رها نکرد.
محکم گرفته بود.
انگار اگه ول می‌کرد، ا.ت دیگه بلند نمی‌شد.

a.t (فریاد زد، اشک توی گلوی کلماتش): «ولــــم کن! ولم کن لعنتی! ولم کنیـــــــن!»

همکارا عقب کشیدن.
سوا گریه می‌کرد، پشتش لرز داشت.
فضای بیمارستان، پر شده بود از یه خفگی سنگین.

ناگهان صدای جئون بلند شد.
صدایی که از دل بغض و خشم می‌اومد:

jk (داد زد): «ا.ت بسه...! سونگ‌وو با این کارا برنمی‌گرده!»

سکوت...
چند ثانیه‌ای که انگار زمان متوقف شد.

a.t (با صدای بریده، نفس‌نفس‌زنان): «من... من سونگ‌وو می‌خوام...
اون نباید بره... اون باید پیشم باشه...»

جئون نفسشو آروم بیرون داد و کنار ا.ت زانو زد.
آروم سرشو بغل کرد، دستش رو روی موهای خیس و آشفته‌ش کشید.

ا.ت که هنوز توی آغوش جئون دست‌وپا می‌زد، از فشار همه‌چی ناگهان بدنش سست شد.
چشماش تار شد... صداها دور... دورتر و بعد، فقط سیاهی.

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

وقتی چشماشو باز کرد، نور مه‌آلود اتاق به صورتش خورد.
سقف سفید، دستگاهی که آروم بوق می‌زد.
و خودش… روی تخت.

لب‌هاش لرزید.
تا به خودش اومد، یادش افتاد.
یاد اون یه جمله لعنتی…

اشک بی‌اجازه از گوشه چشمش چکید.
و بعد جاری شد.

زانوهاشو بغل کرد.
سرشو گذاشت رو پاهاش و بی‌صدا گریه کرد.
نه‌ مثل قبل… نه جیغ، نه داد…
فقط صدای لرزش تنفسی که داشت توی اشک غرق می‌شد.

یه‌دفعه، یه لمس آروم رو سرش…
دست گرمی که خیلی بی‌صدا، موهاشو نوازش کرد.
دیدگاه ها (۱۶)

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

ادامه سناریو

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁴چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.همه به ا/ت خ...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

سناریو ران پارت اخر

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

ریاکشن پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط