Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband

#Gentlemans_husband
#part_116


چون رو به من نبود چهرش معلوم نبود
با لوکا دست دادو بغـ/لش کرد
و بعد رو برگردوند سمت مادر جون
مادر جون که داشت تا همین لحظه گریه میکرد سریع خودشو بغـ/لش انداختو صورتش رو قاب گرفتو جزء جزء صورت نامجون رو بوسید

مادر جون: خوشحالم سالم رسیدی پسرم خیلی خوش اومدی عزیز دلم

نامجون پیشونی مادر جونو بوسید و سمت پدرجون رفت
چون پدر جون جلوی من ایستاده بود نامجون کامل برگشتو صورتشو کامل دیدم.
خیلی خیلی برام اشنا بود... من این پسرو کجا دیدم؟
هرچقدر بهش نگاه میکردم متوجه نمیشدم
چهرش خیلی شیرین و شیطون بود
پدرجون  رو بف
بغل کردو بعد سمت جونگکوک برگشت
به محظ اینکه چشمش به جونگکوک افتاد اخماش رفت تو هم!
وا چشون شد؟
جونگکوک هم با دیدن نامجون سریع اخمو شد.
نکنه!!
نکنه مثل فیلما اینا دشمنای خو..نیه همن؟!
وای یعنی واقعا اینا از هم بدشون میاد؟
نه بابا چی دارم میگم؟ اخه جونگکوک خیلی برای دیدنش ذوق داشت!
داشتم به افکار چرتم فکر میکردم که جونگکوک گفت

_بازم دیدمت برادر
_بله بازم دیدیم و قراره بازهم ببینیم و با مشکلاتی که برات درست میکنم کنار بیای!

اینارو باش!!
من که حسابی توی شوک بودم ولی بقیه خیلی اروم با یه لبخند بهشون نگاه میکردن
عجبا! فکر کردم پولدارا فقط احساس ندارن پس بگو ناقصل العقل هم هستن
داشتم تو سکوت نگاشون میکردم که یکهو نانجون با صدای سرشار از شوق داد زد

_برااادرر ببین چقدر مرد شدی....
داداش خودمیییی!!!

جونگکوک قهقهه ای زد و بغلش کرد
واییی!
این چه سمیه من امشب دیدم؟
الان بخندم؟

جونگکوک: سلام مهندس رسیدن بخیر

من فقط داشتم با دهن باز بهشون نگاه میکردم
عجب الاغایی هستن!
حسابی بازیم داده بودن
مثل اینکه نامجون زیادی جونگکوک رو دوست داشتو بیشتر از همه با اون
صحبت میکرد
رو به جونگکوک گفت

150 لایک
دیدگاه ها (۳)

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

چند پارتیـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــوقتی از سفر کاری برمیگرده«فصل...

(روزتون مبارک نانازی ها💕🥳🫂)پارت بیست و چهارویو تهیونگ همینطو...

P8 .MY GOOD MISTAK.

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

وقتی درسش بد بودو ..

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 219♡⁠。⁠)⁩اشکم ج...

part 60عصر//یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»جین« به بادیگارد...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط