روزتون مبارک نانازی ها

(روزتون مبارک نانازی ها💕🥳🫂)

(روزتون مبارک نانازی ها💕🥳🫂)

پارت بیست و چهار
ویو تهیونگ

همینطوری که داشتم دنبال جونگکوک می‌گشتم یه پیامی برام اومد

وقتی خوندمش خیلی ترسیدم که نکنه اتفاقی واسه‌ی جونگکوک بیوفته

سریع به سمت آدرس رفتم توی راه با نامجون هماهنگ کردم که اگه اتفاقی افتاد اون وارد عمل بشه

چند مین بعد

تهیونگ به آدرس رسیده بود

وارد شد و جک دید

جک: سلام آقای تهیونگ عاشق میبینم که سریع خودت رسوندی

تهیونگ: خفشو بگو جونگکوک کجاست

جک بیارینش

جونگکوک به یه صندلی بسته شده بود و بیهوش بود

تهیونگ: عوضیییییی چی از جون ما میخوای؟

جک: میخوام انتقام بگیرم تو بم خیانت کردی

تهیونگ: من هیچ کاری اشتباهی نکردم

جک: حالا که تاوانش با جون عزیزکت پس دادی میفهمی

تهیونگ: عوضیییییی داری چی میگی بس کننن

جک بدون هیچ حرفی اسلحه به سمت جونگکوک گرفت شلیک کرد ......
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

شاگرد لوس من

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐صدای انفجار هنوز توی ساختمان می‌پیچید....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 17هر کسی رو که میبین...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²¹ 🖤ویو: پایان مهمونی ـ ...

part ⁸ویو شوعرممم👈🏻👉🏻🎀:بعد از اینکه خانواده ها رو تونستیم گو...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 14چند ساعت بعدجین هنوز داخل اداره بود...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : ۲ » ( عسلا دکتر کیم سوکجین هست ، ...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط