تو ارتش مجبور بودیم بارها و بارها همون کارو انجام بدیم

🐨: تو ارتش مجبور بودیم بارها و بارها همون کارو انجام بدیم

🐨: تو ارتش مجبور بودیم بارها و بارها همون کارو انجام بدیم. زمان فقط می‌گذشت. این همون کرونوس بود.

🐨: اما اینجا، تو لس‌آنجلس... زمان با اعضا... خانواده دوم من... این شبیه کایروسه

🐨: زمان انگار کش میاد. و واقعاً احساس می‌کنی... نمی‌دونم چطور به انگلیسی بگم... «ناپایداری» زمان.

ִֶ݁
دیدگاه ها (۰)

~🐿️💬 | صحبت‌های پایانی هوسوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسهوسوک...

~🐰💬 | صحبت‌های پایانی جونگ‌کوک در چهارمین کنسرت لس‌آنج*لسجون...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

معرفی انیمه عاشقانه

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

آیا مدل تصرف " زمینی " که ماها ازش حرف می زنیم , همون مدل ام...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط