ویو ات

ویو ات

ویو ات
+این معلم ورزشهه ...چقدر من خوشانسممم هیهی (یه نکته این وسط یادم اومد هه این و کای از دبستان باهم دوست صمیمی بود و جنی و جیسو هم همینطور اینا اکیپ بودن بعد باهم رابطه برقرار کردن و خیلی صمیمی هستن) خب لباس دخترا داخل ورزش خیلی کوتاه بود و من همیشه شلوار میپوشیدم و امروز از شانس گوهم یادم رفت بیارم و همینطوری میپوشم

(ات دختری با پاهای خوشگل و سفیده و قدش کوتاهه چشمای سیاهی داره )
ویو ات
+رفتم لباسو پوشیدم جنی و جیسو هم شلوار میپوشیدن ولی مثل من امروز نیوردن چون زود زود اماده شدن و لباس ورزشو انداختن توی کیف و اومد سه تامون لباس عوض کردیم و رفتیم بیرون که دیدم پسرا با یه نگاهی نگام میکنن به دامنم نگاه کردم بهبه لباسم خیلی کوتاه
÷جنی؟(عصبی طور)
&بله چیشده



....
+جنی اومد انگار گریه کرده کای هم یه طوری بود تصمیم
دیدگاه ها (۵)

پنهان عشق

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

پنهان عشق

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط