می ترسم

می ترسم...☹️

می ترسم...☹️
صبحا از شبا ترسناکترهههه...🙄
همش مامان بابان و داداش بزرگترم
تکون می خورنننن...😫😫
دیدگاه ها (۲)

وا حق یاد هفته پیش افتادممامان بزرگم مُرده بود و با داداش کو...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

🍁🍁🍂🍂🍁🍂🍁🍁🍂🍁🍁🍁🍂🍁مثه هوای نزدیکِ پاییز مثه همون کافه و همون میز...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p22اما جونگکوک نم...

سناریو تهیونگ

یون: آره جذابی تو کی هستیلولا: اممم خببب خواهر ناتنی ته هستم...

برده عمارت جئون

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط