سلام خوبید من دیروز ساعت های یک خالم و پسر خالم اومدن خون

سلام خوبید من دیروز ساعت های یک خالم و پسر خالم اومدن خون

سلام خوبید من دیروز ساعت های یک خالم و پسر خالم اومدن خونمون و من نمیدونستم وخیلی خوشحال شدم شاید بگین خب مگه نمی تونی ببینمشون اینو بگم من مشهدیم ولی بابام شمالیم ومن پنج ساله اومدم قائمشهر وخب خانواده مادریم رو دیر به دیر میبینم و این باعث دلتنگیم میشه من مامانم و بابام فقط میدونست که خالم وپسر خالم دارن میان ومن خیلی سوپرایز شدم برای همین من قراره تا موقعی که خالم برن عاف باشم نه اینکه اصلا پست نزارم ولی خب زیادم فعالیت نمی کنم فقط از جاهایی که میرم پست یا استوری بزارم واگه وقت کردم روزی دوتا پسا بزارم برای همین گفتم که نگین بدون اینکه بگه رفت و دلیل داره و اینکه گفتم یکم فعالیت میکنم🥰
دیدگاه ها (۰)

دوستان سلام خوبید ؟خب میخوام یچی بگم اول اگه غلت املایی تو م...

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

انتقام در لباس عشق:)پارت 2(ویو چه‌وون)(زمان حال) از صبح توی ...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

وقتی که بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

P13بعد کریسمس اولین روزش بود که به مدرسه و کمپانی میرفت،درطو...

تکپارتی جونگکوک.و ا/ت..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط