{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتقاقا من از اول سریال اینطوری بودم که آخه چقدر بدبخت

اتقاقا من از اول سریال اینطوری بودم که آخه چقدر بدبخت
مامانشو توی مسابقه موسیقی که برنده شده بود از دست داد ،فوبیای صحنه گرفت به خاطر اون اتفاق ،پدرش وقتی فهمید اون بچه خودش نیست طردش کرد ،با اینکه با هم یه جا زندگی میکردن اما چونگ یو بخاطر طلبکار های اون همش توی دردسر میوفتاد
بخاطر نداشتن پول قید رویای پیانیست شدنشو زده بود ،بعد هم که وارد اون مدرسه شد شیفت شب میرفت فروشگاه کار میکرد ،مورد قلدری تو مدرسه قرار گرفت ،به خاطر نداشتن خانواده و اوضاع مالی بد مسخرش میکردن
مامان بی او به نحوه های مختلف قصد حذف کردنش رو داشت ،طلبکار های باباش به خاطر پول میخواستن بکشنش و توی تعقیب و گریز گیر افتاده بود ،بعد اونجا توی مسابقه دزدیدنش  ، شونه اش تیر خورد ، حافظه شو از دست داد
رویاش به خاطر محدودیت جسمیش نابود شد
،و همه اینا وقتی براش اتفاق میوفتاد فقط ۱۷ سالش بود
و زمانی که حافظه اش برگشت فهمید کسیکه اونو بهترین دوست خودش میدونست  میخواسته بکشدش ( در هر صورت اینطوری فکر میکنه )
اصلا نمیتونم تصور کنم چقدر سخت و دردناک بوده 💔💔💔💔💔💔

#سریال #فیلم #کیدراما #بی_او #چوی_چونگ_یو #کره
دیدگاه ها (۰)

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

دوست دختر کوچولوی من ویو پیش بزرگترا م/جس: پدر جان واقعا سل...

تو چهره کامیل دقت کرد. این که چقد آروم و دوست داشتنی به نظر ...

شیسه اما می ترسید. حتی اگه روزی یونارو ببینه.. اون شیسه رو ی...

پارت 52:ان سوی لبخند هایه دفعه میون این همه هرج و مرج تاکه م...

هعییییی نوع پست و اینارو برگرفتع از خاله سانی نوشتمح😍💔موضوع ...

خلاصه ی فیک:جاده ی یکطرفهراهی که ماه میرفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط