{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part_103

#part_103
#دوروکـــ
به طرف اتاق دوربینا رفتم...دوتا از نگهبانا که بالاسرِ
مانیتور بودن با تعجب به طرفم برگشتن...
نگهبان:تایم مدرسه تموم شده اینجا چکار میکنی؟
دوروک:من چندماه پیش یک وسیله خیلی با ارزش رو گم کردم...
یک حادثه‌ی برام اتفاق افتاد که فراموشی بلند مدت گرفتم...
میشه از دوربینا استفاده کنم تا پیداش کنم؟
مشکوک بهم نگاه میکردن که لبخند ساختگی زدم؛پرونده های
بیمارستانو از توی کیفم دراوردم و به طرفشون گرفتم
از دستم گرفتن و نگاهی بهشون انداختن
سرشون تکون دادن و گفتن
نگهبان:بازم دلیل نمیشه؛ما نمیتونیم فیلم دوربینارو
در اختیار دانش آموزان بزاریم
هی من نمیخام خودمو معرفی کنم اینا نمیزارن...
دوروک:پس مجبورم از مَزیت پسر صاحب مدرسه بودنم
استفاده کنم؛من دوروک آتاکولم!
ناچار مانیتورو روشن کرد و از روی صندلیش بلند شد
تشکری کردم و نشستم...
سعی کردم دور از چشمشون حافظه پنهان رو پیدا کنم...
بعداز اینکه پیدا کردم براساس اون شب فیلمی رو پلی کردم
با استرس پاهامو روی زمین ضرب گرفته بودم
فیلمه دقیقا همون فیلمی بود که بابام داشت
اما فرقش این بود که این اصلیشه!!...
توی فیلم اول بابام وارد اون اتاق میشه و بعدش آسیه
و قبل از اینکه ما از اون اتاق فرار کنیم بابام فرار کرد!
بهت‌زده به مانیتور زل زدم...بابام؟عاکف‌آتاکول؟
دیدگاه ها (۰)

خب بزارید داستانم رو براتون تعریف کنم طولانی نیست ولی : در ت...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:20(ویو لارا)وقتی که جونگکوک ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

{ عشق بی پایان}پارت:۱اوهههه با اینکه این کتاب رو ۱۰۰۰۰۰ بار ...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

قسمت ۹(بخش دوم)

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط