۵

#۵

#۵
#JIMIN


مچ دستشو گرفتم و خواستم بکشم که دیدم داره مقاومت میکنه، محکم‌تر کشیدم که دیدم بازم داره مقاومت میکنه، ایندفعه یکدفعه ای کشیدم که وقتی داشت می‌افتاد از کمرش گرفتم.


جیمین:" لجبازی نکن و مثل بچه آدم دنبالم بیا."
هانا:" نمیخوام بیام"
جیمین:" با خواست تو نیست، باید بیای"
هانا:" تو نمیتونی منو مجبور به کاری کنی که نمیخوام."
جیمین:" و تو هم نمیتونی بزنی زیر قولی که داده بودی."
هانا:"من هیچ قولی ندادم، من فقط بازی کردم"
جیمین:" اون بازی نبود قمار بود، پس حالا مثل یه بچه حرف گوش کن دنبالم بیا."
هانا:" من بچه نیستم، ۲۰ سالمه."
جیمین:" ولی برای من بچه ای، منم ۲۸ سالمه"
هانا:"به کیرم"
جیمین:" چی گفتی؟" [اینجا نگاه و لحن جیمین خیلی ترسناکه]
هانا:"..."
جیمین:" بهت گفتم چی گفتی؟ چیشد؟ موش زبونت رو خورد؟"
هانا:" ولم کن بزار برم دیگه!!!"
جیمین:" به هیچ وجه! حتی اگه زیر زمینم بری، پیدات میکنم، چه فرار کنی چه فرار نکنی، تو ماله منی"
هانا:"ولی..."
جیمین:" هیچ اعتراضی قبول نمیکنم. دنبالم بیا!"


هانا خیلی تلاش کرد که بتونه از دست جیمین بره، ولی جیمین مچ دست هانا رو خیلی محکم گرفته بود.


در همین حین یک ایده ای به ذهن جیمین اومد، که باعث شد دوباره اون پوزخند رو مخش رو بزنه.


جیمین:" اگه لجبازی کنی از یه راه دیگه استفاده میکنم"
هانا:" هیچ غلطی نمیتونی بکنی"
جیمین:" اوه، چه زبون تند و تیزی"
هانا:" به تو چه ربطی داره؟!"
جیمین:" همه چیز تو به من ربط داره! بفهم!"



هانا از صدای بلند جیمین ترسیده بود و وقتی جیمین میدید که هانا خیلی مقاومت می‌کنه، تصمیم گرفت دستش به کار شه.

جیمین:" بادیگارد، ۱۰ شات برای هانا بیار، و قرص (تحریک کننده😈).
هانا:" منظورت چیه؟! من اگه ده تا شات بخورم میمیرم، عوضی"
جیمین:" اگه یکم دیگه اینطوری حرف بزنی، لالت میکنم"


هانا از ترسش دیگه هیچی نگفت، و جیمین به زور بهش ۱۰ تا شات داد، و در آخر سر قرص رو توی دهنش گذاشت.


هانا خیلی مست شده بود در حدی که نمیتونست جایی رو خوب ببینه، و همه جارو تار میدید، و همینطور قرص باعث عرق کردن و گرم شدن بدنش شده بود.


جیمین:" چه حسی داری، بیب؟"


کلمه "بیب" برای هانا ناآشنا بود، جیمین وقتی دید هانا حالش دقیقا طوری که تصور کرده بود با یک دست کمرش و با اون یکی دستش زیر زانوهاش، و هانا رو بلند کرد و به سمت اتاق VIP که آماده کرده بود برد.


[برای دریافت پارت اسمات به کامنت های پارت بعد مراجعه فرمایید و اول شرایط رو کامل کنید]
لایک:۱۰❤️
کامنت:۱۰💌
دیدگاه ها (۲۷)

رفتار سرد

چند پارتی جیمین پارت پنجم

╭─────────────── 🎂 ───────────────╮✦ پارت ۶۳ | این بار ته طر...

پارت۴۶

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

#میکاپ_آرتیست_من

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط