{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"شب اول"

"شب اول"

رسیـــد فرصت دیدار...

چقدر دلخوشم به داشتنت خــدا !
که با همه بی سر و پایی ام، باز هم در میکده رمضانت راهم داده ای...

تو همان اِله بی همتایِ منی؛
که هزاران بار پناهم داده ای و... من رمیده ام.

تو همان معشـــوق بی نظير منی،
که باز به انتظار خلوتی با من، ضیافتی یک ماهه، برپا کرده ای.

آمده ام...؛
و همه دار و ندارم؛ دل بیـــچاره و شکسته ایست، که یازده ماه، با دستان خودم، به دارِ دوری از تو آویختَمـَش .

آغوش بگشا...
تا یکسال دوری ات را یکجا زار بزنم.

آغوش بگشــا تا همین ثانیه های نخست را، با طعم آغوش تو، آرام بگیرم.

بگذار ساده بگویم...
من طعم بوسه های تو را خوب می شناسم...
و بدنبالش تمامِ سال را به انتظار سحرها و افطارهای مهمانی ات، لحظه شماری کرده ام

و مــــن...
دوباره خوشبختی را در آغــوش تو، تجربه خواهم کرد.
.
.
(همراهان عزیز طبق سُنت هر ساله کمپین سی شب سی حاجت رو هم امسال در ماه رمضان داریم ، هر شب زیر پست های شبانه، یکی از حاجت هاتونو مد نظر داشته باشید )

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
دیدگاه ها (۲)

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

سناریو جونگکوک

چه روزی از این بهتر؟!دست‌هایی که در قفس اسارت، پرچم ایران را...

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

رقیه بنت الحسین

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط