حامیم  اولاش

حامیم _ اولاش

اولاش همه‌چی فرق داشت؛
واسه من همیشه وقت داشت
اولاش منو که میدید
دلش میریخت، چشاش برق داشت!
اولاش یه جور دیگه بود؛
شبیهشم چشام ندیده بود!
اولاش یه قلب رنگی داشت؛
آخریا حتی رنگ صورتش پریده بود…
یهو همه چی بد شد؛ قلبش عین سنگ شد!
سرد سرد سرد شد، مثل کوه یخ شد!
رفت ازم رد شد، باهام بد شد؛
همه چی بد شد، قلبش عین سنگ شد
سرد سرد سرد شد، مثل کوه یخ شد؛
رفت ازم رد شد، باهام بد شد…
دیدگاه ها (۹)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

پارت ۲۳حسنا با قدم‌های لرزان به سمت دستشوییِ سالن رفت. هر قد...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

زیبای کوچک فریبکار

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

پارت ۶#پشت غرورتاما از وقتی از کافه بیرون اومده بود، یه حس ع...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۳ولنتینو «واکس گفت اگه...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط