{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس میکنم افتادم داخل یه مرداب..

حس میکنم افتادم داخل یه مرداب..
تاریکه،سرده،ترسناکه و
هیچ هوایی نیست
داره خفم میکنه
ولی من چشمامو بستم و هیچ تلاشی نمیکنم تا خودمو نجات بدم
توی مغزم هی به خودم میگم حرکت کن لعنتی
دارم به خودم التماس میکنم که یه تکونی بده به خودش...
ولی انگار دیگه جسمم باهام همکاری نمی‌کنه
و انگار دیگه روحمم خسته شده...
روحمم خستس همین!!
دیدگاه ها (۰)

سلام بچه هامیخواستم یه چند کلام حرف بزنم .من خیلی وقته دارم ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

محو زیبایی او پارت ۴۳ویو رزا با درد زانو به خودم میپیچیدم! ک...

اخرین دعا 30

پارت ۵وییوی وونهو:شکه شدم از کارش به صورتش که نگاه کردم تو چ...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

کپشنننننننن😌✨عروسک من😈🔞پارت شصت و چهار دست مردونه اش روی گون...

آخرین دعا 17

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط