چند پارتی
[وقتی مربی بوکسته بود و....]
___________________________
دستکشامو محکم کردم و روبهروی کیسه بوکس وایسادم
جونگکوک دست به سینه شده بود و با یه نگاه جدی نگام میکرد
"_خب شروع کن ببینم چی یاد گرفتی
نفس عمیقی کشیدم و دستامو بالا آوردم و گاردمو گرفتم
یه مشت به کیسه زدم ولی کیسه فقط یه تکون کوچیک خورد
چند ثانیه به کیسه نگاه کردم و بعد آروم سرمو چرخوندم سمت جونگکوک
"+خب زدم دیگه
"_خدایا خودت بهم صبر بده
با شنیدن حرفش لبامو جمع کردم و اخم ریزی کردم
"+استاد چرا اینجوری میگی خب من تازه کارم...
"_باشه خانم تازه کار پس یه بار دیگه امتحان میکنیم
پشت سرم وایساد و دستاشو روی دستام گذاشت و گاردمو درست کرد
"_اول از همه دستاتو درست نگه دار اینجوری که تو وایسادی با یه ضربه نقش زمین میشی
سرمو تکون دادم و سعی کردم به حرفاش گوش بدم
"_پاهاتو یکم بازتر کن....
پاهامو جابه جا کردم
جونگکوک یه نفس عمیق کشید
"_نه اون یکی پاتو یکم ببر عقب
دوباره پاهامو جابه جا کردم و این بار سرشو به نشونه تایید تکون داد
"_آفرین همین خوبه
با شنیدن تعریفش ناخودآگاه لبخند زدم
اولین بار بود از وقتی اومده بودم باشگاه ازم تعریف میکرد
همین که خواستم دوباره به کیسه مشت بزنم جونگکوک از پشت سرم یکم خم شد و دستمو گرفت تا زاویه مشت زدنمو درست کنه
"_مچ دستتو صاف نگه دار و موقع مشت زدن شونهتو هم بچرخون
با نزدیک شدنش یه لحظه تمام حواسم پرت شد
بوی عطر ملایمش به مشامم خورد و صدای آرومش درست کنار گوشم پیچید
قلبم یه جوری میزد که انگار به جای کیسه بوکس توی سینهم یه مشت بهش زده بودن
"+ا/ت جمع کن خودتو این فقط مربیته
⋆。°✩ فلش بک به بعد تمرین... ✩°。⋆
یک گوشه با حوله دور گردنم نشسته بودم و به تمرین بقیه نگاه میکردم
ولی راستش اصلا حواسم به اونا نبود
ذهنم هنوز پیش چند ساعت پیش بود و هرچی سعی میکردم اون لحظه رو از سرم بیرون کنم نمیشد
دوباره تصویر جونگکوک توی ذهنم اومد که چطوری پشت سرم وایساده بود و دستمو گرفته بود تا درست مشت بزنم
ناخودآگاه لبخند کوچیکی روی لبم نشست
"+وای ا/ت تو چته آخه چرا مثل این دخترای دیوونه شدی
حوله رو از دور گردنم برداشتم و گذاشتم روی پام....
" +اصلا مگه چی شده بود خب فقط داشت بهم یاد میداد چطوری مشت بزنم....
سرمو تکون دادم و سعی کردم به چیز دیگه ای فکر کنم
ولی مگه میشد
حتی وقتی چشمامو میی بستم صدای آرومش توی گوشم میپیچید
"_آفرین همین خوبه
با یادآوری لحن صداش دوباره لبخند زدم
"_ا/ت
با شنیدن صداش انگار یکی دکمه توقف مغزمو زده باشه سریع سرمو بالا آوردم
جونگکوک بود که با یه بطری آب توی دستش سمتم میومد
"_چرا اینجا نشستی استراحتت تموم شده...
بطری رو ازش گرفتم و سعی کردم عادی رفتار کنم
"+آره الان میرم......
"_خوبه... خسته نباشی
" _همرام بیا
سرمو تکون دادم و از سرجام. بلند شدم
جونگکوک جلوتر از من راه میرفت تا اینکه وارد یه اتاق کوچیک شدیم
اتاق دیوارای طوسی داشت و یه میز مشکی گوشهش بود که روش چند تا برگه و خودکار و بطری آب قرار داشت
کنار دیوار یه کمد فلزی بود و دو تا صندلی مشکی هم روبهروی میز گذاشته بودن
جونگکوک کیفشو روی میز گذاشت و روی یکی از صندلی ها نشست
منم نگاهی به اتاق انداختم و روی صندلی روبهروش نشستم
جونگکوک کیفشو باز کرد و یه برگه از داخلش درآورد و سمتم گرفت
"_اینم لیستی که بهت گفته بودم
برگه رو گرفتم و نگامو به نوشته هاش دوختم
بالای برگه نوشته بود برنامه غذایی
"+استاد این چیه
"_لیست چیزایی که باید بخوری تا بدنت تقویت بشه
نگاهی به برگه انداختم
تخم مرغ و شیر و گردو و میوه و کلی چیز دیگه نوشته بود
"+همه اینا رو باید بخورم؟
"_آره و از فردا هم صبحونه خوردنتو چک میکنم
با تعجب نگاش کردم
"+ببخشید؟؟
"_چیزه عجیبی گفتم
" _از فردا صبحونه هایی که باید بخوری پشت صفحه نوشتم بخور و عکسشو برام بفرست
کاغذ رو برگردوندم و به نوشته ها خیره شدم
"+چشم استاد
" _خوبه... برو خونه استراحت کن
از روی صندلی بلند شدم و. رفتم سمت در
"+ممنون بابت تمرین و لیست...
" _خواهش
" +فعلا...
"_فعلا کوچولو
در اتاق باز کردم و از اتاق بیرون اومدم
چرا بهم میگه کوچولو مگه چقدر کوچولو هستم وزنم که 60 خوبه قدم 163 اینم خوبه کجا کوچولو هستم
آقا انتظار داره قدم190 باشه هم قد خودش
از باشگاه که بیرون اومدم با چیزی که دیدم تعجب کردم
_______________________
میدونم قرار بود 2 پارت آپلود کنم شاید بعدا یکی دیگه پارت آپلود کردم 💞🎀🧸
___________________________
دستکشامو محکم کردم و روبهروی کیسه بوکس وایسادم
جونگکوک دست به سینه شده بود و با یه نگاه جدی نگام میکرد
"_خب شروع کن ببینم چی یاد گرفتی
نفس عمیقی کشیدم و دستامو بالا آوردم و گاردمو گرفتم
یه مشت به کیسه زدم ولی کیسه فقط یه تکون کوچیک خورد
چند ثانیه به کیسه نگاه کردم و بعد آروم سرمو چرخوندم سمت جونگکوک
"+خب زدم دیگه
"_خدایا خودت بهم صبر بده
با شنیدن حرفش لبامو جمع کردم و اخم ریزی کردم
"+استاد چرا اینجوری میگی خب من تازه کارم...
"_باشه خانم تازه کار پس یه بار دیگه امتحان میکنیم
پشت سرم وایساد و دستاشو روی دستام گذاشت و گاردمو درست کرد
"_اول از همه دستاتو درست نگه دار اینجوری که تو وایسادی با یه ضربه نقش زمین میشی
سرمو تکون دادم و سعی کردم به حرفاش گوش بدم
"_پاهاتو یکم بازتر کن....
پاهامو جابه جا کردم
جونگکوک یه نفس عمیق کشید
"_نه اون یکی پاتو یکم ببر عقب
دوباره پاهامو جابه جا کردم و این بار سرشو به نشونه تایید تکون داد
"_آفرین همین خوبه
با شنیدن تعریفش ناخودآگاه لبخند زدم
اولین بار بود از وقتی اومده بودم باشگاه ازم تعریف میکرد
همین که خواستم دوباره به کیسه مشت بزنم جونگکوک از پشت سرم یکم خم شد و دستمو گرفت تا زاویه مشت زدنمو درست کنه
"_مچ دستتو صاف نگه دار و موقع مشت زدن شونهتو هم بچرخون
با نزدیک شدنش یه لحظه تمام حواسم پرت شد
بوی عطر ملایمش به مشامم خورد و صدای آرومش درست کنار گوشم پیچید
قلبم یه جوری میزد که انگار به جای کیسه بوکس توی سینهم یه مشت بهش زده بودن
"+ا/ت جمع کن خودتو این فقط مربیته
⋆。°✩ فلش بک به بعد تمرین... ✩°。⋆
یک گوشه با حوله دور گردنم نشسته بودم و به تمرین بقیه نگاه میکردم
ولی راستش اصلا حواسم به اونا نبود
ذهنم هنوز پیش چند ساعت پیش بود و هرچی سعی میکردم اون لحظه رو از سرم بیرون کنم نمیشد
دوباره تصویر جونگکوک توی ذهنم اومد که چطوری پشت سرم وایساده بود و دستمو گرفته بود تا درست مشت بزنم
ناخودآگاه لبخند کوچیکی روی لبم نشست
"+وای ا/ت تو چته آخه چرا مثل این دخترای دیوونه شدی
حوله رو از دور گردنم برداشتم و گذاشتم روی پام....
" +اصلا مگه چی شده بود خب فقط داشت بهم یاد میداد چطوری مشت بزنم....
سرمو تکون دادم و سعی کردم به چیز دیگه ای فکر کنم
ولی مگه میشد
حتی وقتی چشمامو میی بستم صدای آرومش توی گوشم میپیچید
"_آفرین همین خوبه
با یادآوری لحن صداش دوباره لبخند زدم
"_ا/ت
با شنیدن صداش انگار یکی دکمه توقف مغزمو زده باشه سریع سرمو بالا آوردم
جونگکوک بود که با یه بطری آب توی دستش سمتم میومد
"_چرا اینجا نشستی استراحتت تموم شده...
بطری رو ازش گرفتم و سعی کردم عادی رفتار کنم
"+آره الان میرم......
"_خوبه... خسته نباشی
" _همرام بیا
سرمو تکون دادم و از سرجام. بلند شدم
جونگکوک جلوتر از من راه میرفت تا اینکه وارد یه اتاق کوچیک شدیم
اتاق دیوارای طوسی داشت و یه میز مشکی گوشهش بود که روش چند تا برگه و خودکار و بطری آب قرار داشت
کنار دیوار یه کمد فلزی بود و دو تا صندلی مشکی هم روبهروی میز گذاشته بودن
جونگکوک کیفشو روی میز گذاشت و روی یکی از صندلی ها نشست
منم نگاهی به اتاق انداختم و روی صندلی روبهروش نشستم
جونگکوک کیفشو باز کرد و یه برگه از داخلش درآورد و سمتم گرفت
"_اینم لیستی که بهت گفته بودم
برگه رو گرفتم و نگامو به نوشته هاش دوختم
بالای برگه نوشته بود برنامه غذایی
"+استاد این چیه
"_لیست چیزایی که باید بخوری تا بدنت تقویت بشه
نگاهی به برگه انداختم
تخم مرغ و شیر و گردو و میوه و کلی چیز دیگه نوشته بود
"+همه اینا رو باید بخورم؟
"_آره و از فردا هم صبحونه خوردنتو چک میکنم
با تعجب نگاش کردم
"+ببخشید؟؟
"_چیزه عجیبی گفتم
" _از فردا صبحونه هایی که باید بخوری پشت صفحه نوشتم بخور و عکسشو برام بفرست
کاغذ رو برگردوندم و به نوشته ها خیره شدم
"+چشم استاد
" _خوبه... برو خونه استراحت کن
از روی صندلی بلند شدم و. رفتم سمت در
"+ممنون بابت تمرین و لیست...
" _خواهش
" +فعلا...
"_فعلا کوچولو
در اتاق باز کردم و از اتاق بیرون اومدم
چرا بهم میگه کوچولو مگه چقدر کوچولو هستم وزنم که 60 خوبه قدم 163 اینم خوبه کجا کوچولو هستم
آقا انتظار داره قدم190 باشه هم قد خودش
از باشگاه که بیرون اومدم با چیزی که دیدم تعجب کردم
_______________________
میدونم قرار بود 2 پارت آپلود کنم شاید بعدا یکی دیگه پارت آپلود کردم 💞🎀🧸
- ۲.۲k
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط