{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم را ڈر چمدانی ڪَََهنه گذ ا͠شتم و به دست باڈ سپردم؛

غم را ڈر چمدانی ڪَََهنه گذ ا͠شتم و به دست باڈ سپردم؛
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اما بـٰاد هم از من خسته‌تر بوڈ
دیدگاه ها (۰)

#خدایا...به تو سپردم آنچه را کهنه در خِردم میگنجد،نه در توان...

خسته شدم...!از زندگی ك بوی زندگی نمیدهاز غم بی پایانی ک تا ا...

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

عاشقانه های شبنم

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 49صبح روز خاکسپاری آدرین، خانه از هم...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط