شب بی پایان
سلام بچه ها همون طور که میدونید من دستم سوخته بود و الان که یکم بهتر شده میخواهم براتون سناریو بنویسم
عکس میا اس دوم هست
.
هشدار ⭕«بچه ها این سناریو غم انگیزه و امکان داره اشکتون در بیاد »⭕
.
.
.
.
.
ساعت از نیمه شب گذشته بود و میا روی مبل نشسته بود و منتظر سانزو بود
در باز شد و با صدای بلندی بسته شد
سانزو خیلی خسته و با لباس خونی اومده بود خونه
میا . سانزو ....خوش برگشتی
سانزو . ......
سانزو کوتش رو انداخت روی مبل
سانزو . میا میشه تمومش کنی ....؟!
میا . چی....
سانزو . امروز اون افراد احمق به همه چی گند زدن و من مجبور شدم خودم به کار ها رسیدگی کنم
میا . .....
سانزو . و الان هم که اومدم خونه تو داری ادا در میاری که انگار مثلاً نگران منی
میا . ولی من واقعا نگرا—
سانزو . گفتم ساکت شو ....نگران بودند تو چیزی رو درست نمیکنه ..... واقعا خسته کننده ای
میا ......
سانزو . شب تا صبح گند کاری های اون بی عرضه ها رو تمیز میکنم وقتی هم که میام خونه باید به تو جواب پس بدم
میا . من تورو مجبور به کاری نمیکن—
سانزو . ولی مجبورم همیشه باهات حرف بزنم
میا . چون ما ازدواج کردی—
سانزو . ایکاش نمیکردیم ....
میا. ولی من دوست دارم
سانزو . گاهی اوقات این دوست داشتن ها از دشمن هم بد ترن
میا . تو این رو باور داری ؟
سانزو . ......
میا . واقعا بودن من انقدر آزاردهنده است ؟
سانزو . بعضی اوقات.!.اره
اشک توی چشمای میا جمع شد اما گریه نکرد
میا . باشه
سانزو . باشه ؟
میا مکس کرد
میا . تو میدونی فکر کردن به این که عزیز ترین آدم زندگیت از در بره بیرون و دیگه هیچ وقت از این در نیاد داخل یعنی چی ....
سانزو . ..........
میا . یا وقتایی کسی که خیلی دوسش داری شب مست می کنه و بیاد خونه و تو بهش کمک کنی و تهش بهت بگه «ازت بدم میاد »یعنی چی
سانزو . میا .....
میا . دیگه نه ....من دیگه کنارت نیستم ....این راه رو خودت تنهایی برو
میا از خونه میره بیرون و راست توی خیابون ساعت ۳ شب راه می رفت ، بدون این که بدونه داره کجا میره ، پیاده رو ها هم خلوت بود و جز میا کسی آن جا نبود
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بچه ها این پارت هم تموم شد
اگه کم بود ببخشید دست خیلی درد می کنه
برای پارت بعد
پنج تا لایک ♥️
و پنج تا کامنت 🗨️
عکس میا اس دوم هست
.
هشدار ⭕«بچه ها این سناریو غم انگیزه و امکان داره اشکتون در بیاد »⭕
.
.
.
.
.
ساعت از نیمه شب گذشته بود و میا روی مبل نشسته بود و منتظر سانزو بود
در باز شد و با صدای بلندی بسته شد
سانزو خیلی خسته و با لباس خونی اومده بود خونه
میا . سانزو ....خوش برگشتی
سانزو . ......
سانزو کوتش رو انداخت روی مبل
سانزو . میا میشه تمومش کنی ....؟!
میا . چی....
سانزو . امروز اون افراد احمق به همه چی گند زدن و من مجبور شدم خودم به کار ها رسیدگی کنم
میا . .....
سانزو . و الان هم که اومدم خونه تو داری ادا در میاری که انگار مثلاً نگران منی
میا . ولی من واقعا نگرا—
سانزو . گفتم ساکت شو ....نگران بودند تو چیزی رو درست نمیکنه ..... واقعا خسته کننده ای
میا ......
سانزو . شب تا صبح گند کاری های اون بی عرضه ها رو تمیز میکنم وقتی هم که میام خونه باید به تو جواب پس بدم
میا . من تورو مجبور به کاری نمیکن—
سانزو . ولی مجبورم همیشه باهات حرف بزنم
میا . چون ما ازدواج کردی—
سانزو . ایکاش نمیکردیم ....
میا. ولی من دوست دارم
سانزو . گاهی اوقات این دوست داشتن ها از دشمن هم بد ترن
میا . تو این رو باور داری ؟
سانزو . ......
میا . واقعا بودن من انقدر آزاردهنده است ؟
سانزو . بعضی اوقات.!.اره
اشک توی چشمای میا جمع شد اما گریه نکرد
میا . باشه
سانزو . باشه ؟
میا مکس کرد
میا . تو میدونی فکر کردن به این که عزیز ترین آدم زندگیت از در بره بیرون و دیگه هیچ وقت از این در نیاد داخل یعنی چی ....
سانزو . ..........
میا . یا وقتایی کسی که خیلی دوسش داری شب مست می کنه و بیاد خونه و تو بهش کمک کنی و تهش بهت بگه «ازت بدم میاد »یعنی چی
سانزو . میا .....
میا . دیگه نه ....من دیگه کنارت نیستم ....این راه رو خودت تنهایی برو
میا از خونه میره بیرون و راست توی خیابون ساعت ۳ شب راه می رفت ، بدون این که بدونه داره کجا میره ، پیاده رو ها هم خلوت بود و جز میا کسی آن جا نبود
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بچه ها این پارت هم تموم شد
اگه کم بود ببخشید دست خیلی درد می کنه
برای پارت بعد
پنج تا لایک ♥️
و پنج تا کامنت 🗨️
- ۴.۹k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط