می شود بی تو باشم و باشی در من
می شود بی تو باشم و باشی در من
آخر برای تو یک زمانی قلبم بود وطن
آری یک زمانی آبادی تو بودم
من حس شوق آزادی تو بودم
یک زمانی عاشق و خراب من بودی
یادم نمیرود چقد بیتاب من بودی
یک زمانی همه جا حرف زبانت بودم
یادش بخیر وقتی ماه آسمانت بودم
یک زمانی همه ی خواب و خیالت بودم
با غم حسرت...تنها آرزوی محالت بودم
نمیخواهم
روی زخم گذشته ها نمک بپاشم
دوستت دارم
اما دیگه نمیخواهم با تو باشم
من همیشه شکستم تا نشکند بال و پرت
برو خدا به همراهت شکستنم فدای سرت
آخر برای تو یک زمانی قلبم بود وطن
آری یک زمانی آبادی تو بودم
من حس شوق آزادی تو بودم
یک زمانی عاشق و خراب من بودی
یادم نمیرود چقد بیتاب من بودی
یک زمانی همه جا حرف زبانت بودم
یادش بخیر وقتی ماه آسمانت بودم
یک زمانی همه ی خواب و خیالت بودم
با غم حسرت...تنها آرزوی محالت بودم
نمیخواهم
روی زخم گذشته ها نمک بپاشم
دوستت دارم
اما دیگه نمیخواهم با تو باشم
من همیشه شکستم تا نشکند بال و پرت
برو خدا به همراهت شکستنم فدای سرت
- ۲۷۰
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط