{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کردم، اما بخت یار نبود.
بعد از ایشان شکستم؛ انگار پدر و تکیه‌گاهم را از دست داده بودم. اما با شنیدن خبر آمدن شما، دلم روشن شد؛ انگار پدرتان دوباره به این سرزمین بازگشته است. آمدنتان برایم رنگی از آرامش و پناه داشت.
حالا فقط یک آرزو دارم؛ یک‌بار روبه‌رویتان بنشینم و برایتان بگویم در این سال‌ها چه کشیدم، چه تهمت‌ها و تهدیدهایی را تحمل کردم و با همه زخم‌ها، چرا ایستادم.
و بعد، شما پدرانه نگاهم کنید؛ بی‌آنکه چیزی بگویم، از نگاهتان بفهمم که همه‌چیز را دیده‌اید. بگذارید حرف‌هایم را تا آخر بشنوید و در پایان، فقط یک جمله بگویید:
«خسته نباشی دخترم... به تو افتخار می‌کنم.»
شاید آن لحظه، تمام سال‌های سختی برایم معنا پیدا کند؛
تمام اشک‌ها، تمام زخم‌ها و تمام تنهایی‌ها.
من هیچ پاداشی نمی‌خواهم؛
فقط می‌خواهم یک‌بار، درست مثل کودکی که نمره بیستش را با شوق به پدرش نشان می‌دهد، روبه‌رویتان بایستم و در چشم‌هایتان رضایت ببینم.
شاید آن روز، برای اولین‌بار بعد از سال‌ها، دلم آرام بگیرد و با خودم بگویم:
«بالاخره پدرم دید...
دید که دخترش کم نگذاشت، خسته نشد و تا آخر ایستاد.»
جانم فدایت رهبر عزیزم ♥️🌹
دیدگاه ها (۰)

سیدالشهدایک نفر با تمام وجودشکیلومتر ها دورتر دلتنگ شماست(:💔...

قدر ندونستیم کسی رو که چتر امنیت رو سالها بر سر این کشور و م...

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط