🍁🍁🍁🍁#خان_زاده #پارت224#جلد_دوم حال و روزم به حدی خراب بود ک...

#پارت224عاطفه:همینجاست؟فرشید:آره.. پیاده شو.. از در پشتی میر...

#پارت224سکوت سنگینی فضای ماشین را گرفته بود...فرشید زیر چشم...

#پارت224با اوردن اسم احتشام اخمی کردم اخه من چه کمکی میتونم ...

#پارت224دختری که رو صندلی نشسته بود اخمی کرد: تو چرا به اقای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط