{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود
آسمان این جهان آبی ز چشمان تو بود

صید دیوانه من و صیادماهر چشم تو
بند بند این بدن مشتاق پیکان تو بود

صد زلیخا با غزل هایم اسیر و همچنان
یوسف قلبم اسیر داغ کنعان تو بود

وقت خلق تیله چشمان مستت نازنین
من یقین دارم خداهم محوچشمان توبود

قصه دلدادگی،دربند ماه و سال نیست
این دل از روز ازل درگیر طوفان تو بود

رفتی و هر شب میان شعر هایم گم شدم
رفتی واین چشم ها هردم غزلخوان تو بود

لحظه لحظه ابر بغض راه گلویم را گرفت
لحظه لحظه گونه من خیس باران تو بود
دیدگاه ها (۳)

مرا چه باک که فصل بهار می گذردبهار نیست چو بی روی یار می گذر...

آرام بخش ها حافظہ ام را پاک کردہ اندامادلم میگویدمن کسے رابس...

ایکاش ،تو گل باشی و لبخند ِ تو باشمزندانی تن ، هستم و در بند...

روشن است آتش درون شبوز پس دودشطرحی از ویرانه های دور.گر به گ...

چرا جدا نمی شود دلم دمی زیادتومگر چه کرده بادلم تیرنگاه پاک ...

قسمت ۷

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

حمایت نمیشه زیاد خوشگلا

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود آسمان این جهان آبی ز چشمان ...

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بودآسمان این جهان آبی ز چشمان ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط