دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود
دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بود
آسمان این جهان آبی ز چشمان تو بود
صید دیوانه من و صیادماهر چشم تو
بند بند این بدن مشتاق پیکان تو بود
صد زلیخا با غزل هایم اسیر و همچنان
یوسف قلبم اسیر داغ کنعان تو بود
قصه دلدادگی،دربند ماه و سال نیست
این دل از روز ازل درگیر طوفان تو بود
رفتی و هر شب میان شعر هایم گم شدم
رفتی واین چشم ها هردم غزلخوان تو بود
لحظه لحظه ابر بغض راه گلویم را گرفت
لحظه لحظه گونه من خیس باران تو بود
آسمان این جهان آبی ز چشمان تو بود
صید دیوانه من و صیادماهر چشم تو
بند بند این بدن مشتاق پیکان تو بود
صد زلیخا با غزل هایم اسیر و همچنان
یوسف قلبم اسیر داغ کنعان تو بود
قصه دلدادگی،دربند ماه و سال نیست
این دل از روز ازل درگیر طوفان تو بود
رفتی و هر شب میان شعر هایم گم شدم
رفتی واین چشم ها هردم غزلخوان تو بود
لحظه لحظه ابر بغض راه گلویم را گرفت
لحظه لحظه گونه من خیس باران تو بود
- ۲.۳k
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط