بافه ی گیسویت از ایل و تبار دیگریست
بافه ی گیسویت از ایل و تبار دیگریست
دیدن روی تو سرفصل بهار دیگریست
گرچه از عشاق دیوانه فراری می شوی
شمس رویت مولوی را اعتبار دیگریست ..
معرکه دارد تماشا کردنت از راه دور
لحظه ی دل بردنت آتش بیار دیگریست
قلب تو مانند صخره سخت اما ناگهان
دل به دریا دادنت زیباکنار دیگریست ..
کار داده دست مردم پیچش گیسوی تو
دل بریدن از دلت محتاج کار دیگریست
می برد بند دلم را مو به مو ابروی تو
شب نشینی با تو در بند سه تار دیگریست ..
گیج و منگ تو هوایی می شوم هردم ولی
چشم مستت عاشق چشم ِخمار دیگریست
می پرد پلک پریشان من از شب تا سحر
از کران تا بیکران بی تو حصار دیگریست ..
می زنم خود را به بیراهه به این امید که
کام تلخت تشنه ی خون شکار دیگریست ..
دیدن روی تو سرفصل بهار دیگریست
گرچه از عشاق دیوانه فراری می شوی
شمس رویت مولوی را اعتبار دیگریست ..
معرکه دارد تماشا کردنت از راه دور
لحظه ی دل بردنت آتش بیار دیگریست
قلب تو مانند صخره سخت اما ناگهان
دل به دریا دادنت زیباکنار دیگریست ..
کار داده دست مردم پیچش گیسوی تو
دل بریدن از دلت محتاج کار دیگریست
می برد بند دلم را مو به مو ابروی تو
شب نشینی با تو در بند سه تار دیگریست ..
گیج و منگ تو هوایی می شوم هردم ولی
چشم مستت عاشق چشم ِخمار دیگریست
می پرد پلک پریشان من از شب تا سحر
از کران تا بیکران بی تو حصار دیگریست ..
می زنم خود را به بیراهه به این امید که
کام تلخت تشنه ی خون شکار دیگریست ..
- ۱.۳k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط