{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱: ازدواج با طعم یخ ❄️🖤

پارت ۱: ازدواج با طعم یخ ❄️🖤

صدای برخورد قطرات باران به شیشه‌های بلند و عظیم عمارت، تنها موسیقیِ حضور در این خانه بود. در این میان، سکوتی سنگین‌تر از طوفان بیرون، فضای سالن پذیرایی را پر کرده بود.

لیا، با لباس عروسی سفید و دانتل‌دوزی شده‌ای که حالا بیشتر شبیه به یک کفنِ زیبا به نظر می‌رسید، روی لبه‌ی مبل مخمل ایستاده بود. دست‌هایش را به هم فشار می‌داد تا لرزش خفیف انگشتانش را پنهان کند. او نه یک عروس، که یک اسیر بود؛ اسیر پیمانی که بین خانواده‌هایشان بسته شده بود و حالا، او را به این دنیای بی‌روح تحویل می‌داد.

در مقابل او، تهیونگ ایستاده بود.

او کت‌وشلوار مشکی و دست‌دوز خود را با دقت روی تن داشت. قد بلند و شانه‌های پهنش، هاله سنگینی دور او ایجاد می‌کرد. اما آنچه لیا را از نفس انداخت، چهره‌ی بی‌نقص او نبود؛ بلکه چشمانش بود. چشمانی که انگار از سنگ تراشیده شده بودند؛ عمیق، تاریک و به شدت سرد. نگاه او نه از روی نفرت بود و نه از روی علاقه؛ نگاه او فقط «خالی» بود. انگار لیا برای او، تنها یک قطعه از مبلمان این خانه بود که به زور در جای خودش قرار گرفته است.

تهیونگ بدون اینکه حتی نگاهی به چشمان خیسِ لیا بیندازد، با صدایی بم و بی‌روح که مثل برخورد دو تکه یخ بود، گفت: از فردا، قوانین این خانه را رعایت کن. من اینجا نیستم تا نقش یک همسر را بازی کنم، و تو هم نباید انتظار داشته باشی که من کسی باشم. این ازدواج فقط یک قرارداد است، لیا. چیزی فراتر از این، وجود ندارد.»

او بدون اینکه منتظر پاسخ بماند، از کنار او رد شد. عطر تلخ و مردانه‌ی او در هوا باقی ماند و با هر قدمی که از اتاق خارج می‌شد، درهای امید در قلب لیا، با صدای خفه‌ای بسته می‌شدند.

لیا به تنهایی در میان شکوهِ سردِ آن خانه ماند؛ در حالی که می‌دانست، از این به بعد، زندگی‌اش در سایه‌ی مردی است که قلبش را در جایی دوردست، در میان برف‌ها گم کرده است.




آیا عشق می‌تونه یخ‌های قلب مردی رو که فقط به دنبال قراردادهاست، بشکنه؟ 💔
دیدگاه ها (۳)

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

در تاریخ بنویسید...بعضی مادرها چشم‌به‌راه ماندند،بعضی پدرها ...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

ابریشم تیره

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

P1باران آرامی روی شیشه‌های خانه می‌زد.طناز روی تختش نشسته بو...

قلب یخی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط