دیگر اشک هایم طاقت واژه های خسته ناپذیر یک درد عمیق را ند
دیگر اشک هایم طاقت واژه های خسته ناپذیر یک درد عمیق را ندارند
میخواه با واژه اشک هایم شعرم را تار تار کنم
دیگر اشک هایم طاغت گریه را ندارند
وای وای دنیا.................تو چرا ! بس است دیگر خسته ام !
دیگر آیینه هم حرف هایم را گوش نمیکند خدایا چرا!
دیگر چهره ام را تار نشان می دهر وای خدا چراااااا!
تمام حرکاتم غیر عادی تر از همیشه
همیشه بیانم را با حسرتی تازه رسوا میکنم
خدایا تا کی این همه هیاهوی از رسواییییی
ای ایینه همچون خاکستر مرا به باد بسپار
مرا به خاکستر سیاه بسپار
دیگر اشک هایم حوصله ندارن
آیینه هم مرا دوست ندارد
تا کی این همه مبهوت تنهاییییییی
خدا تا کی .........
تا کی در انتظار باشم
انتظار یک روز خوش ...
من من من چه گناهی کرده ام این همه جبرانش سخت باشد
ایینه تو مرا میپایی من تو را ......چرا ؟
آیینه تو از من میگوییی که رسوایم در عالم
وای تا کی.............!
میخواه با واژه اشک هایم شعرم را تار تار کنم
دیگر اشک هایم طاغت گریه را ندارند
وای وای دنیا.................تو چرا ! بس است دیگر خسته ام !
دیگر آیینه هم حرف هایم را گوش نمیکند خدایا چرا!
دیگر چهره ام را تار نشان می دهر وای خدا چراااااا!
تمام حرکاتم غیر عادی تر از همیشه
همیشه بیانم را با حسرتی تازه رسوا میکنم
خدایا تا کی این همه هیاهوی از رسواییییی
ای ایینه همچون خاکستر مرا به باد بسپار
مرا به خاکستر سیاه بسپار
دیگر اشک هایم حوصله ندارن
آیینه هم مرا دوست ندارد
تا کی این همه مبهوت تنهاییییییی
خدا تا کی .........
تا کی در انتظار باشم
انتظار یک روز خوش ...
من من من چه گناهی کرده ام این همه جبرانش سخت باشد
ایینه تو مرا میپایی من تو را ......چرا ؟
آیینه تو از من میگوییی که رسوایم در عالم
وای تا کی.............!
- ۶۹۴
- ۲۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط