p7
جین: اره اره اره برین زود
جیهوپ در حالی که داشت کشش انجام میداد رو به لینا کرد
جیهوپ: لینا، اینجا سالن تمرینِ حرفهایِ ماست. ما وقت نداریم بابت اشتباهاتِ مبتدیانه وقت تلف کنیم. امیدوارم بتونی خودت رو با سرعتِ ما وفق بدی، چون من اصلاً حوصلهی دوبارهکاری ندارم.
لینا که از این برخوردِ غیرمنتظره جا خورده بود، صاف ایستاد و سعی کرد اعتماد به نفسش رو حفظ کنه.(سی ماس بابا🗿🎀)
لینا: نگران نباشید. من برای وقتگذرونی نیومدم؛ برای یادگیری و کار کردن اومدم.(جونننننننن🤡👺)
تمرین شروع شد. جیهوپ به عنوان مین دنسر گروه، خیلی سختگیر بود در حدی که پدر همه در اومده بود هر بار که لینا کوچکترین حرکتی رو با تاخیر انجام میداد، جیهوپ موزیک رو قطع میکرد و با اخم بهش نگاه میکرد. انگار داشت سعی میکرد با این سختگیری، به لینا بفهمونه که اینجا جای آدمهای ضعیف نیست. لینا هم ساکت بود و فقط با تمرکزِ صد در صد، سعی میکرد حرکات رو اصلاح کنه. بقیه اعضا هم با تعجب فقط نگاه میکردند.
وسطِ تمرینِ یه موزیک سخت پلی شد و قرار شد یه دونفر بین لینا و جیهوپ اجرا بشه. جیهوپ با سرعتی که حتی خودش هم فکر نمیکرد لینا بتونه دنبال کنه شروع کرد به دنس. لینا اما نه تنها کم نیاورد، بلکه با انرژیِ عجیبی حرکاتِ جیهوپ رو کپی کرد و حتی یه چرخشِ اضافه و حرفهای هم بهش اضافه کرد که دقیقاً با ضربآهنگ موسیقی(یادم نمیاد بهش چی میگفتننننن...فکر کنم همین بود) جور درومد.
وقتی آهنگ قطع شد، سکوتِ عجیبی توی سالن حاکم شد. لینا نفسنفس میزد و منتظرِ ایراد گرفتنهایِ جیهوپ بود. جیهوپ ایستاد، نگاهی به لینا انداخت
جیهوپ در حالی که ابروش رو بالا میانداخت، با تعجب و یه لبخندِ شیطنتآمیز گفت: خب... فکر نمیکردم انقدر خوب باشی اعتراف میکنم غافلگیرم کردی.
لینا: پس بالاخره رضایت دادید که بنده استعداد دارم؟
تهیونگ و جونگکوک همزمان دویدن وسط سالن و با خنده گفتن: ایول جیهوپ هیونگ بالاخره ولش کردددددددد.
جیهوپ دستش رو سمت لینا دراز کرد:به عنوانِ تنبیه برای اینکه انقدر خوب بودی، ناهارِ امروز با توئه!(چه تنبیه سختی🤡)
همه زدن زیر خنده. نامجون هم خندید و گفت: فکر کنم بالاخره یه عضوِ جدید به جمع دیوونهبازیهای ما اضافه شد.
لینا اروم زیر گوش جیهوپ گفت: دام برات تنگ شده بود...
جیهوپ:.... ام... منم همینطور.. هنوز همونقدر خوشگلی...
لینا: ااااا... من؟؟؟
جیهوپ: اوهوم...
رورا: اونیییییییی... جیهوپ تو این گروه هستـــ.... عه... چیزه... لونا؟ جیهوپ؟ چه خبره...
لینا: اونی(با لحن خجالتی)
رورا: نه... من میدونم این لحن اونی گفتنت یعنی چی... واقعا تحمل یک شکست عشقی دیگه ندارم...
جیهوپ: چی؟
رورا: اها راستی...
رفت نزدیک جیهوپ و تا جیهوپ میخورد رورا هی کتکش میزد
رورا: میدونی رفیقم بخواطر افسرده بود؟ میدونی بخواطرت از رویاش زد؟
لینا: اونی... نزن گناه داره...
رورا: تریاک کشیدی؟
لینا: وااااااااا
رورا: به هر حال...خوشحالم که شادی ..
لینا: اونیییییی(بغض)
و این بود داستان ما🎀
پایان🎀🪭
میدونم مضخرف شدهههههههه...
جیهوپ در حالی که داشت کشش انجام میداد رو به لینا کرد
جیهوپ: لینا، اینجا سالن تمرینِ حرفهایِ ماست. ما وقت نداریم بابت اشتباهاتِ مبتدیانه وقت تلف کنیم. امیدوارم بتونی خودت رو با سرعتِ ما وفق بدی، چون من اصلاً حوصلهی دوبارهکاری ندارم.
لینا که از این برخوردِ غیرمنتظره جا خورده بود، صاف ایستاد و سعی کرد اعتماد به نفسش رو حفظ کنه.(سی ماس بابا🗿🎀)
لینا: نگران نباشید. من برای وقتگذرونی نیومدم؛ برای یادگیری و کار کردن اومدم.(جونننننننن🤡👺)
تمرین شروع شد. جیهوپ به عنوان مین دنسر گروه، خیلی سختگیر بود در حدی که پدر همه در اومده بود هر بار که لینا کوچکترین حرکتی رو با تاخیر انجام میداد، جیهوپ موزیک رو قطع میکرد و با اخم بهش نگاه میکرد. انگار داشت سعی میکرد با این سختگیری، به لینا بفهمونه که اینجا جای آدمهای ضعیف نیست. لینا هم ساکت بود و فقط با تمرکزِ صد در صد، سعی میکرد حرکات رو اصلاح کنه. بقیه اعضا هم با تعجب فقط نگاه میکردند.
وسطِ تمرینِ یه موزیک سخت پلی شد و قرار شد یه دونفر بین لینا و جیهوپ اجرا بشه. جیهوپ با سرعتی که حتی خودش هم فکر نمیکرد لینا بتونه دنبال کنه شروع کرد به دنس. لینا اما نه تنها کم نیاورد، بلکه با انرژیِ عجیبی حرکاتِ جیهوپ رو کپی کرد و حتی یه چرخشِ اضافه و حرفهای هم بهش اضافه کرد که دقیقاً با ضربآهنگ موسیقی(یادم نمیاد بهش چی میگفتننننن...فکر کنم همین بود) جور درومد.
وقتی آهنگ قطع شد، سکوتِ عجیبی توی سالن حاکم شد. لینا نفسنفس میزد و منتظرِ ایراد گرفتنهایِ جیهوپ بود. جیهوپ ایستاد، نگاهی به لینا انداخت
جیهوپ در حالی که ابروش رو بالا میانداخت، با تعجب و یه لبخندِ شیطنتآمیز گفت: خب... فکر نمیکردم انقدر خوب باشی اعتراف میکنم غافلگیرم کردی.
لینا: پس بالاخره رضایت دادید که بنده استعداد دارم؟
تهیونگ و جونگکوک همزمان دویدن وسط سالن و با خنده گفتن: ایول جیهوپ هیونگ بالاخره ولش کردددددددد.
جیهوپ دستش رو سمت لینا دراز کرد:به عنوانِ تنبیه برای اینکه انقدر خوب بودی، ناهارِ امروز با توئه!(چه تنبیه سختی🤡)
همه زدن زیر خنده. نامجون هم خندید و گفت: فکر کنم بالاخره یه عضوِ جدید به جمع دیوونهبازیهای ما اضافه شد.
لینا اروم زیر گوش جیهوپ گفت: دام برات تنگ شده بود...
جیهوپ:.... ام... منم همینطور.. هنوز همونقدر خوشگلی...
لینا: ااااا... من؟؟؟
جیهوپ: اوهوم...
رورا: اونیییییییی... جیهوپ تو این گروه هستـــ.... عه... چیزه... لونا؟ جیهوپ؟ چه خبره...
لینا: اونی(با لحن خجالتی)
رورا: نه... من میدونم این لحن اونی گفتنت یعنی چی... واقعا تحمل یک شکست عشقی دیگه ندارم...
جیهوپ: چی؟
رورا: اها راستی...
رفت نزدیک جیهوپ و تا جیهوپ میخورد رورا هی کتکش میزد
رورا: میدونی رفیقم بخواطر افسرده بود؟ میدونی بخواطرت از رویاش زد؟
لینا: اونی... نزن گناه داره...
رورا: تریاک کشیدی؟
لینا: وااااااااا
رورا: به هر حال...خوشحالم که شادی ..
لینا: اونیییییی(بغض)
و این بود داستان ما🎀
پایان🎀🪭
میدونم مضخرف شدهههههههه...
- ۱.۴k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط