پارت 14

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت 14:
جونگکوک چند لحظه ساکت موند. بعد بالاخره لبخند کمرنگی زد.

%آره... خیلی نصیحت خوبی بود.

کمی مکث کرد و بعد سرش رو به نشونه‌ی موافقت تکون داد.

%باشه... میام پنجشنبه.

لبخند زدم و از جام بلند شدم.

+پس پنجشنبه می‌بینمت.

%آره... پنجشنبه.

بلن شدم تا برم بیرون که


+ مرسی... دیگه مشروب نخوری‌ها، سیگار هم نکشی.

% چشم.
(لبخند)

**ویو نویسنده**

بعضی عشق‌ها مثل عشق جونگکوک و لیا هستن؛ می‌دونن شاید هیچ‌وقت به هم نرسن، ولی باز هم برای به دست آوردن هم می‌جنگن.

جونگکوک جنگید... اما نتونست دل لیا رو به دست بیاره.

لیا همیشه از مافیا متنفر بود. با اینکه خودش کارآگاه بود و با آدم‌های خطرناک زیادی سروکار داشت، هیچ‌وقت نمی‌خواست کنار یک قاتل زندگی کنه.

اون تهیونگ رو دوست داشت.

بعد از ناپدید شدن تهیونگ، بون سوک لیا رو به آمریکا فرستاد. سال‌ها گذشت تا بالاخره کسی پیداش کرد...

اما اون شخص تهیونگ نبود.

**فلش‌بک | روز آشنایی لیا و دوهیون**

- سلام کوچولو، من دوهیونم.

+ خب...

- چرا تنهایی؟

+ فرار کردم.

- چراا؟

+ یه زنه بود که خیلی اذیتم می‌کرد. همیشه می‌اومد اجوما رو کتک می‌زد.

- واقعاً؟

+ آره... می‌شه بهش بگی ولم کنه؟

- آره، چرا که نه؟

+ مرسییی!

- الان اون زن خونه‌ست؟

+نه! اونجاست، داره دنبالم می‌گرده... همون که کت قرمز پوشیده.

دوهیون برگشت و زن رو دید.

- هعی خانم!

: هان؟ چیه؟

- دنبال این دختری؟

زن لبخند زد.

: وای! آره، دختر قشنگم! بیا بغلم!

دوهیون جلوی لیا ایستاد.

- ایشون دختر شما نیست.

زن برای لحظه‌ای ساکت شد...

13 ⌁ 𝙁𝙊𝙇𝙇𝙊𝙒
10 ⌁ 𝙇𝙄𝙆𝙀
دیدگاه ها (۴۹)

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

پارت ۱۶

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

شاگرد لوس من

part 19

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁶﴿ویو تهیونگ﴾همه‌چیز در یک لحظه متوقف ش...

پارت ۹صبح روز بعد، وقتی نیلسو وارد کلاس شد، چشمش ناخودآگاه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط