(( زهار ))

🌼نویسنده : #آزاده_نامداری

🌼ژانر : #عاشقانه #انتقامی

🌼خلاصه :
داستان عشق دخترک ترسیده و زندانی شده ی عمارت کامیاب ها... به مردی که قسم خورده دودمان این خاندان را به باد دهد... آهو سال هاست که به حکم حفظ ناموس در عمارت زندانی شده تا از شر دشمن در امان باشد و حالا او را به عقد سردار، مرد مرموز و عَبوسی در می آورند که قرار است ناجی ناموس این خاندان باشد ...غافل از اینکه...!

🧡بخشی از رمان 🧡
دلبر طناز می خندد و با دستی که روی سینه ی سردار می گذارد ، او را به پشت هول می دهد… رویش دراز می کشد و چقدر بی رحمانه دل می برد… چه جنگ نابرابری… چه توطئه ی دلفریبی… می خندد و نفس گره خورده ی سردار ، برایش پر از لذت است: _همه چیتو میدی… اما من…؟ دیگه برنمی گردم….! درد عمیقی درست در شکاف سینه اش جا خوش می کند… می خواهد مُچ دستش را بگیرد و او را آنقدر به خودش فشار دهد…آنقدر در بازوهایش فشار بدهد تا خودش برای ماندن دست و پا بزند…

فشار می دهد و سرش را مهار می کند: _دلم برات تنگ شده… حالیته…؟ من الان می خوامت… اینجوری بهم نگاه نکن و توام الان منو بخواه… بخواه تا همه چیزو صف به صف برات درست کنم…! آهو باز هم می خندد و خالش… چرا هرلحظه بی رنگ تر و محو تر می شود…؟ سردار اصلا از این موقعیت خوشش نمی آید… مرد گنده احساس نا امنی می کند… ترس دارد و نکند این فرشته برود…؟ چانه اش را به طرف خودش می کشد تا برای دومین بوسه ی پر تب و تابش، او را از تک و تا بی اندازد…

می خواهد وسوسه اش کند… لب پیش می برد و همینکه می خواهد بوسه را آغاز کند ، انگار که دستی پر زور تَنش را پس می زند… سردار شوکه و ناباور، به جای چند ثانیه قبل دخترک نگاه می دوزد… نگاه می چرخاند و او را کنار در اتاق می بیند… چه شد…؟ این همه قدرت فقط برای یک دختر…؟ _بیا اینجا آهو…همین الان…! دخترک با لباس رویایی وخانه خراب کنش ، از شانه ی چپ به طرف سردار برمی گردد… نگاهش… آخ نگاهش دارد مردی که تمام عمر از احدی نترسیده بود را وحشت زده می کند… می خواهد برود…

🪐 وای هرچقدر از خوبیه قلم این نویسنده بگم کمه یعنی به حدی عاشقانه قشنگی داره ادمو تو داستان غرق میکنه ...
💵 این رمان به قیمت ۳۸۰۰۰ تومان فقط برای اعضای رمانکده فری




ایران#تهران #رمانکده #رمان #کتاب #مافیا #مافیایی #طنز #کلکلی #خنده #کلیپ #دپ #سرنا #پریسا #ترکی #کره #کیپاپ #عروس
#ارایش #ماشین #مانتو #کیف #فروشگاه #کتاب
دیدگاه ها (۰)

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

پارت ۲۸ — «دختر خاندان چو»فردای آن روز، قصر از همیشه شلوغ‌تر...

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

در خواستی

توضیح رمان:🩸 عشق خونین ♥️🥀دختری که تمام عمرش پشت دیوارهای بل...

👑 عروس ولیعهد 👑 قصری باشکوه در قلب فرانسه؛جایی میان تالارهای...

نقد فیلم «سقوط2: نقطه‌ی مرگ»

«قرار‌داد‌ اشتباهی»ــــــــــــــــــــمین یونگی | ۲۸ سالهسر...

رمان جدید. سرش جر خوردمجونگ‌کوک، ۲۳ ساله: دانشجوی دانشگاه، آ...

مقاله‌ی Naver درباره‌ی OST جونگین «Guilty Pleasure»:‏«GUILTY...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط