{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن قدر دلتنگم

آن قدر دلتنگم
که می توانم هزار دریا را
به شوق دیدارت وارونه شنا کنم
و آن قدر بی رمق
که گاه ِ رسیدن به یاد بیاورم
ضربه های تبری را
که با دستهایت بر تنم فرود آمده اند !

آن قدر به ما شدنی دوباره خوشبینم
که می توانم جوانه هایی
که بر زخم هایم روییده اند ا هم ببینم
و آن قدر ناامید
که خواب ِ آخرین برگ ِ مانده بر شاخه هایم را
دلیلی برای سررسیدن زمستان تعبیر کنم !

با من بگو چگونه فراموشت کنم
وقتی که زخم های عمیق ترم بیشتر تو را به یادم می آورند
و بهار را چگونه باور کنم
وقتی که زمستانت در من شکوفه داده است!
دیدگاه ها (۳)

خوابیدی بدونه لالایی و قصه/بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه/دیگ...

سلامصبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز میبینمو ت...

دنیا دل منو ببینتنها ترین خلق خداستهمیشه هرچی خواستموداغشو ر...

تو را دوست دارم ، چرا باورت نیست ؟به عشقت دچارم ، چرا باورت ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

لبخندِ تورا،دیر زمانیست ندیدم ..💔اولین سالروز ولادت شماست که...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط