{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#فقط_یه_سوءتفاهم_بود

#فقط_یه_سوءتفاهم_بود
P. 7
«(در زد)
+شوگا... بیخیال غذاتونو بخورین(صداش ضعیف بود)
«نشنیده میگیرم(رف تو)
+(تا دیدش رف زیر پتو)
«او کجا رفتی؟ مطمئنم همین الان رو تخت دیدمتا
+چرت نگ... کاری داشتین؟
«(میشینه رو تخت) واو چه خانم با ادبی
+بله همونطور که... خودتون یاد دادین(بغض)
«هی بچه.. بام رسمی حرف نزن ما خواهر و برادریما
+چه چیزا(اروم)
ببخشید ولی شوخی خوبی نبود میشه بری؟ ممکنه از تکنیکا استفاده کنم روت
«(الان بزور خودشو نگه داشته عصبانیتشو نشون نده) بیا بیرون باهات حرف دارم(جدی)
+خیلی خب(اروم)
بله؟
«بهتره باهامون همکاری کنی تا جونت در خطر نیافته(جدی)
+تو... تو از دشمنمم ترسناک تری(بغض)
«با چه جرعتی میگی ها؟
+ازینجا برو بیرون (کمی داد.. کم کم اشکاش سرازیر شدن)
«خیلی خب اروم ببخشید....(دستشو میگیره)
+با چه جرعتی بهم دس میزنی؟ فک کردی من باهات نسبتی دارم؟(دستشو کشید بیرون و یه ضربه با تیغه دستش زد تو دلش
«ایشش.. گفته بودم تکواندو.... بیخیال لطفا رو ادم درستی امتحانش کن
+ادمش تویی دقیقا تویی خود خطر(داد)
«(یهو میکشونتش زیر خودش و کنار گوشش زمزمه میکنه: بیا و عین دوتا خواهر بردار واقعی زندگی کنیم تا....
+تا چی؟ ما هیچوقت نمیتونیم اینجوری بشیم
_(در و باز میکنه) وقتت تموم....
میره از رو ات بلندش میکنه
داشتی چه غلطی میکردی؟(عصبی)
لابد با هرزه های دورت اشتباهش گرفتی اره؟(داد)
«اروم باش(خونسرد)
فقط اشتباهی روش افتادم
+اره تروخدا (اروم)
«مگه نه ات؟
+... اره اوپا درسته
_فقط از جلو چشام دور شو هوپی
«میرم ولی خواهر کوچولومم میبرم(رف براید بغلش کرد و بردش)
+منو بزار پایین (داد)
شوگاااااا
«ساکت (جدی)
هی شوگا برین یه چرتی تو سایتا بزارین که ات دان 2تکواندو گرف چمدونم باید حواسشونو پرت کنیم
+الان خدایی از مریض شدن منم میتونن کمک بگیرن؟ چه مسخره
ببینین من یه نقشه ای دارم
_اوم چی هس؟
+اول منو بزا پایین
«انداختش رو مبل)
+یواششش
خب ببینین اگه این نقشه درست پیش بره شما دوتا بلاخره میتونین درست زندگی کنین دیگه خبری از دشمنم نیس و میتونین کنار هم باشین شاید بابا هم.... بیخیال ولی امیدوارم این روز برسه
«چرا تو حرفات از خوشبختی خودت چیزی نگفتی؟
+گوش کنین
خب میتونیم یکی از افرادمون و که اونجا کار میکنه رو بش بگیم که بره به رئیسشون بگه اقا اوکی من اتو براتون میارم بعد..... بیخیال حوصله ندارم دروغ بسازم میرم سر اصل مطلب
من میرم خودم و بهشون تحویل میدم اینجوری همه راحت میشن
و من میتونم خوشحال ببینمتون ولی... ازون دنیا
« ات گند زدی (عصبی)
_نظرت چیه بزنم تو دهنش؟(رو به هوپی)
«میخوای من اینکارو بکنم؟
_نخیر...
ات(عصبی)
ما برات یه شوخییم؟
ها؟(داد)
اره؟ چرا انقد زود تسلیم شدی؟ با توام (داد)
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۹جیمین گفت شوخی کردم شوخی کردم ات گفت فقط دوست مع...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

وقتی بهمون خیانت میکنن و میگناعضا:ببخشید ات(با بغض)دوستمون:ج...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»رها هنوز پشت مبل قایم شده بود.رها:...

چند پارتی جیمین پارت ۵

the lost leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط