آغوش من دروازه های تخت جمشید است می خواستم تو پادشاه کشور

آغوش من دروازه های تخت جمشید است می خواستم تو پادشاه کشورم باشی آتش کشیدی پایتخت شور و شعرم را افسوس که می خواستی اسکندرم باشی این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست مردی که یک شب بهترین تعبیر خوابم بود مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش ...
دیدگاه ها (۲)

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

⚜ آغوشِ من,دروازه های تخت جمشید است میخواستم تو پادشاه کشورم...

آغوش من دروازه های تخت جمشید استمی خواستم تو پادشاه کشورم با...

آغوش من دروازه های تخت جمشید استمی خواستم تو پادشاه کشورم با...

آغوش من دروازه های تخت جمشید است می خواستم تو پادشاه کشورم ب...

آغوش من دروازه های تخت جمشید استمی خواستم تو پادشاه کشورم با...

آغوش من دروازه های تخت جمشید استمی خواستم تو پادشاه کشورم با...

آغوش من دروازه های تخت جمشید استمی خواستم تو پادشاه کشورم با...

آغوش من دروازه های تخت جمشید استمی خواستم تو پادشاه کشورم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط