{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش من دروازه های تخت جمشید است

آغوش من دروازه های تخت جمشید است

می خواستم تو پادشاه کشورم باشی

آتش کشیدی پایتخت شور و شعرم را

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی

این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی که یک شب بهترین تعبیر خوابم بود

مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش

یک روز تنها علت کشف حجابم بود

در بازوانت قتلگاه کوچکی داری

لبخند غارت می کند آن اخم تاتاری ت

بر باد دادی سرزمین اعتمادم را

با ترکمنچای خیانت های قاجاری ت

در شهرهای مرزی پیراهنم جنگ است

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست

دارم تحصن می کنم با شعر بر لبهات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست

من قرنها معشوقه ی تاریخی ات بودم

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست

من دوستت دارم .. بغل کن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست
دیدگاه ها (۱۰)

ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن ...

به یکدیگر مهربورزید،اما از مهر بند مسازید بگذارید که مهر دری...

ابری خبر کن قاصد باران، پرستو جان! عطری بیفشان بر حیاط خانه،...

ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل می گوییم . حتی ...

BAD BOY LOVER 💋Part 12 🍷ویو جونگکوک:نیمه‌ های شب بود.عمارت د...

امروز فقط یک روز معمولی از سال نیست؛ امروز روز تولد کسی است ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط