زیر سایه‌ی آشوبگر p16

دیروز با یکی از خدمتکار های خونه ی آقای کیم حرف زدم
میگفت گاهی از مهمونی هایی مثل اون شب میگرفتن...چند نفر چند نفر میرفتن توی اتاق های طبقه بالا و بعد مدتی بیرون میومدن
ازش راجب صمیمیت و روابط خانوادگی اقای کیم پرسیدم و اون گفت که همیشه عاشق زن و بچه هاش بوده اون اواخر به پسرش یعنی سوکجین پیشنهادی میداده که ظاهرا اون مخالفت میکرده و کارشون به داد و بیداد میکشیده
ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم
شاید اومدن به خونه ای که روزی توش سه نفر کشته شدن عاقلانه نباشه ولی من اميدوار بودم بتونم اینجا چیز به درد بخوری پیدا کنم
در ورودی چون فرسوده بو با یه هول باز شد
همسایه هاش بهش میگفتن خونه ی ارواح
چون هم متروکه و ترسناک شده بود و هم توش قتلی صورت گرفته بود
غروب بود و هوا داشت کم کم تاریک میشد
حیاط بزرگی داشت که میشد فهمید روزی سرسبز و زیبا بوده ولی الان حتی درخت هاش هم خشک شده بودن
برگ های زیر پام خش خش میکردن با راه رفتنم
وارد خونه شدم
گوشیمو درآوردم تا از خونه فیلم عکس بگیرم....همه جا بهم ریخته بود
روی دیوار و روی زمین آثار خون خشک شده مونده بود و صحنه ترسناک و دلخراشی ایجاد میکرد
انگار یه حیوون وحشی به این خونه حمله کرده باشه
دونه دونه اتاق هاش رو چک کردم
از اسناد اتاقی که مشخص بود برای پدر و مادر اون خونس فهمیدم که آقای کیم کارخونه دارو سازی داشته
کسی که شغلش اینه چه رابطه ای میتونه با اون افراد کشته شده داشتع باشع؟
نگاهی گذرا به آشپزخونه انداختم که صدایی اومد
رفتم تو پذیرایی ....از طبقه بالا بود
سایه کسی رو روی دیوار دیدم که دونه دونه از پله ها پایین میاد
وقتی چهرش معلوم شد قلبم اومد تو دهنم
همون مرد سیاه پوش بود که تو خونه آقای لوگن بود
ترسیده برگشتم تا سمت در ورودی فرار کنم که از پشت کشیده شدم
با کوبیده شدن به دیوار حس کردم کنرم خورد شد
حالا تو چند سانتی متری یه قاتل بودم
از پشت اون نقاب مشکی زل زد بهم
از ترس جیکم در نمیومد....یه چیزی از پشتش بيرون آورد
چاقویی که مثل چاقو های کشتارگاه تیز و بزرگ بود
زیر گردنم گذاشت
بدنم از ترس میلرزید....تموم شد؟...یعنی به دست یه قاتل میمیرم؟
دیدگاه ها (۲۵)

bts

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

پارت ۶۳

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹¹ویو سومیاورفتیم طبقه پایین و روی مبل...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط