{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص مرگ و عشق

رقص مرگ و عشق
p¹¹

هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله دورِ کمرش پیچید و منو با همون وضعیتِ خیس و لرزون، مثل یه تیکه گوشتِ بی‌دفاع، رویِ تخت پرت کرد.
هنوز بویِ خاکِ قبرستون تویِ ریه‌هام بود؛ بویِ اون خاکی که ریختن رویِ تابوت مامان.
حالا همون دست‌هایی که برایِ خداحافظی با مامان رویِ تابوت لرزیده بود، تویِ دستایِ قاتلش بود.
جونگکوک یه لیوان آب دستم داد. دستام نمی‌لرزید، کلاً از کار افتاده بود.

+بخور نیاز داری.

نگاهش کردم. هیچ حسِ پشیمونی‌ای تو چشم‌هاش نبود.
انگار که فقط یه ناهارِ معمولی خورده باشه، نه اینکه زنی رو کشته باشه که کلِ دنیایِ من بود.

_چرا؟... (صدام می‌لرزید) چرا الان؟ چرا امروز؟

خندید. یه خنده‌یِ آروم که انگار داشت با یه بچه صحبت می‌کرد.
نشست لبه‌یِ تخت و موهایِ خیسم رو نوازش کرد.

+مگه امروز چه فرقی داره؟ مامانت رفت که ما راحت‌تر باشیم. دیگه کسی نبود که بخواد بینِ ما دیوار بکشه.
اون همیشه سدِ راهِ خوشبختیِ ما بود، ا.ت.

_اون مادرم بود دیوونه!
تو اونو کشتی تا بتونی به من دست‌درازی کنی؟

یهو صورتش جدی شد. اون خنده‌یِ مسخره محو شد و جاش رو به یه نگاهِ سیاه و سرد داد.

+بهش نگو دست‌درازی. این «هدیه‌یِ» من به توئه.
می‌خواستم بفهمی که دیگه هیچ‌کس تو این دنیا نیست که بتونه تو رو از من بگیره.
از امروز، من نه فقط پدرِ ناتنیت، بلکه صاحبِ تکی‌تکیِ سلول‌هایِ بدنِ توام.
مامانت همیشه می‌خواست تورو از من دور کنه، ولی الان... اون زیرِ خاکه و تو، همین‌جا، تو آغوشِ منی.

بلند شد و ایستاد. قامتِ بلندش سایه‌یِ سنگینی رویِ تخت انداخت.

+بگیر بخواب. فردا روزِ جدیدیه.
از فردا، دیگه خبری از اشک و ماتم نیست.
از فردا، فقط من و تو هستیم و این خونه‌ای که دیگه هیچ مزاحمی توش نیست.

وقتی داشت از اتاق می‌رفت بیرون، نگاهم کرد.

+آهان، راستی... اگه باز بخوای اون‌جوری جیغ بکشی، مجبور می‌شم یه جوری دهنت رو ببندم که دیگه باز نشه. فهمیدی پرنسس؟

در رو بست.
صدایِ قفل شدنِ در پیچید تویِ فضایِ اتاق.
قفل کرد... اون اتاق رو از بیرون قفل کرد.
من حالا یه زندانیِ داغدار بودم که قاتلِ مادرش، ادعایِ عاشقی می‌کرد.
دیدگاه ها (۱۲)

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

رقص مرگ و عشقp¹⁰دستشو آروم برداشت_برو...بیرون+عامم خبدوباره ...

رقص مرگ و عشقp⁹ بازوم رو گرفت و بلندم کرد و انداخت داخل ماشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط