{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برم

دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برم
من از آن قالی فرسوده که پا خورده ترم

دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم
چه بلا ها که نیاوردی از آن پس به سرم

فکر کردی که من از جنس تو ام ، صد رنگم
از کنار تو و این خاطره ها می گذرم ؟!

تشنه بردی لب دریا و مرا آوردی
گفتی اما که به تو از همه نزدیکترم

خوب میدانی اگر هر چه بزرگم باشی
هر قَدر دور شوی ریزتری در نظرم

بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســت
من کجا ... عشق کجا ... از خودمم بی خبرم

با همان خاطره ها باز عذابم میداد
«پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم»
دیدگاه ها (۱)

دلم وقتی که می‌گیرد تو می‌آیی به دیدارمبه من آهسته میگویی "ع...

راستی هیچ می‌دانی من در غیبت پر سوال تو...چقدر ترانه سرودم.....

با زخمِ تنهاتر شدن، محتاجِ تسکینم نکنتنهاتر از من نیستی، تنه...

فرشته روی من ای آفتاب صبح بهارمرا به جامی ازاین آب آتشین دری...

فراتر از خویش

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برممن از آن قالی فرسوده که پ...

دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برممن از آن قالی فرسوده که پ...

#شعر_بسیار_زیبادست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برممن از آن ...

دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برممن از آن قالی فرسوده که ...

در خیالات بهم ریخته ی دور و برمخیره بر هر چه شدم خاطره ای زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط