{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات بهم ریخته ی دور و برم

در خیالات بهم ریخته ی دور و برم
خیره بر هر چه شدم خاطره ای زد به سرم"*
چه خیالات قشنگی، چه خیالات بدی
به چه در این همه واماندگی ام می نگرم؟
خاطراتی که همه پوچ، همه تو خالی ست؟
سرنوشتی که در آن نقش شده: در به درم؟
گرچه در ظاهر بعضی لب من خندان است
پشت این پرده، بدان، از غم تو خون جگرم
من همانم که شبی خواند غزل، خندیدی...
به من و شعر من و جامعه ی بی هنرم
آری آن روز تو خندیدی و من خندیدم
خنده ای تلخ تر از زهر، وَ چشمان ترم....
آن شب از فکر تو شد ابر بهار و بارید
تا خود صبح به باغ دلِ بی برگ و برم
و از آن شب شده ام غرقه ی سیلاب غمت
در خیالات بهم ریخته ی دور و برم
دیدگاه ها (۱)

دل بسته به سکه های قلک بودیمدنبال بهانه های کوچک بودیمرویای ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵¹این چیز ها الان اص...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

......//برده ی زیبا//......

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

پارت ۳

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁷ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. چند افس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط