{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برم

دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برم
من از آن قالی فرسوده که پا خورده ترم

دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم
چه بلا ها که نیاوردی از آن پس به سرم

فکر کردی که من از جنس تو ام ، صد رنگم
از کنار تو و این خاطره ها می گذرم ؟!

تشنه بردی لب دریا و مرا آوردی
گفتی اما که به تو از همه نزدیکترم

خوب میدانی اگر هر چه بزرگم باشی
هر قَدر دور شوی ریزتری در نظرم

بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســت
من کجا ... عشق کجا ... از خودمم بی خبرم
دیدگاه ها (۴)

شعر میگویم ولی معشوقه ای در کار نیست آه من دیوانه ام دیوانه ...

بی تو اینجا که منم؛ سخت هوا بارانی استدل جدا،ابر جدا، چشم جد...

دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برممن از آن قالی فرسوده که ...

دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برممن از آن قالی فرسوده که پ...

دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برممن از آن قالی فرسوده که پ...

#شعر_بسیار_زیبادست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برممن از آن ...

تا که آرَم رخ زیبای تو را در نظرمدیده را اشک فرا گیرد و سوزد...

‍ باز هم اربعین رسیده بیاباز هم از تو بی خبر ماندمعاشقانت زی...

فقط تو میتونی (پارت ۱)ذوق زیادی داشتم امروز روز اول دانشگاهم...

عشقم تو میتونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط