دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برم
دست بر دار! برو! پرسه نزن دور و برم
من از آن قالی فرسوده که پا خورده ترم
دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم
چه بلا ها که نیاوردی از آن پس به سرم
فکر کردی که من از جنس تو ام ، صد رنگم
از کنار تو و این خاطره ها می گذرم ؟!
تشنه بردی لب دریا و مرا آوردی
گفتی اما که به تو از همه نزدیکترم
خوب میدانی اگر هر چه بزرگم باشی
هر قَدر دور شوی ریزتری در نظرم
بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســت
من کجا ... عشق کجا ... از خودمم بی خبرم
من از آن قالی فرسوده که پا خورده ترم
دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندم
چه بلا ها که نیاوردی از آن پس به سرم
فکر کردی که من از جنس تو ام ، صد رنگم
از کنار تو و این خاطره ها می گذرم ؟!
تشنه بردی لب دریا و مرا آوردی
گفتی اما که به تو از همه نزدیکترم
خوب میدانی اگر هر چه بزرگم باشی
هر قَدر دور شوی ریزتری در نظرم
بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســت
من کجا ... عشق کجا ... از خودمم بی خبرم
- ۶۹۳
- ۱۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط