{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می ڪند
بهش گفتم چی شده ؟ تو ڪه روزی صد تا رو غسل میڪنی!
روی بازوی جوان رو نشونم داد ....
نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ غســـــال...
... مآدر... ندارم

فقط با ناز بشور...بدون نازکش قدکشیدم
دیدگاه ها (۱)

سلاااااامممم

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت آخر

پارت ۲۵

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:5شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط