پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ..

پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ..

دختره میگہ چرا گریہ میکنے زندگیم
-پسر با هق هق میگہ:کاش کور بودم دیروز با اون پسره نمیدیدمتـــــ...
دختر:پسرخالم بود
پسر:پس چرا دستشو گرفتہ بودے
دختر:چون مثل داداشمہ
پسر:پس چرا رفتے خونشون
دختر:خب رفتم خونه ے خالم دیگه عشقم اینطورے نکن توروخدا...
-پسره میگہ:تا حالا نمیدونستم داداشم پسر خاله ے تو میشہ ..
دیدگاه ها (۷)

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

یک سگ زیادی ولگرد

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

p5

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

پسـر بغضش میترکہ میزنہ زیره گریہ ...دختره میگہ چرا گریہ میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط