یک سگ زیادی ولگرد
پارت ³⁹
ویو چویا
آیتو از هتل زد بیرون. کجا داره میره؟
دنبالش رفتم و دیدم رفت تو سوپری
نه لطفا!
بعله... آبنبات و شکلات...
خیلی عالی
داشت برمیگشت هتل. برای همین فقط رفت بیرون؟؟
دیوونه س به خدا
پسره شل مغز
یهو قیافه ش هیجانی شد. نگو که باز میخواد بره یکی رو تعقیب کنه؟؟
بعله پیچید تو یه کوچه که یه دختر رفت توش
فقط بخاطر اینکه دختره سیاه پوشیده بود رفت دنبالش؟؟
چه پسریه این...
دنبالش رفتم تو کوچه. دختره جلوی دیوار بن بست کوچه ایستاده بود. بعد با نیشخند برگشت
صبر کن ببینم!!! این همون دختر سیاه پوش اون روزه!!!!!
چشمام گرد شد. آیتو هم چشماش گرد شده بود. اون رو میشناخت؟؟
دختره: سلام سلام به دوست قدیمی من!!
دوست قدیمی؟؟؟ این چی داره میگه؟؟؟ آیتو این رو میشناسه؟؟
دختره: اسپانیا گردی خوش گذشت گل دختر؟؟؟؟
گل دختر؟؟؟ یعنی چیییی؟؟؟ چی داره میگه این؟؟
مغزم تقریبا منفجر شد. این چه وضعیههههه؟؟؟؟؟
آیتو با شوک به دختره نگاه میکرد. آخر لب زد
آیتو: نورا...
(کدومتون نورا رو یادشه؟؟ همون مافوق و دوست اینا تو عقرب سرخ. همونی که زارا موقع خنجر خریدن برای چیلا دیدش و اونجا اولین حضور نورا تو داستان بود)
اخم کردم. نورا؟ این اسمشه؟ آیتو از کجا اسم این دختره رو میدونه؟؟؟
نورا نیشخند زد: خوشحالم اسمم رو یادته
سرش رو کج کرد و بهم نگاه کرد
نورا: هوم؟ میبینم دوستت هم اینجاست
آیتو با تعجب برگشت و وقتی منو دید شوکه شد
آیتو: چو... چویا؟؟ اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟
جلو رفتم
چویا: فعلا این مهم نیست. دوست دارم قضیه این دختره رو بدونم
نورا: هوم؟ چویا؟ همونی که تو نامه اسمش بود؟؟
نامه؟ کدوم نامه؟؟
آیتو اخم کرد: رفتی تو اتاقم؟
شونه بالا انداخت: رفتم یه نامه برا رئیست بزارم که با امنیت عالی اتاقت مواجه شدم. بعدم این پسره جلوم سبز شد😒
اخم کردم: آخر هم فرار کردی
نورا: فرار بخشی از شغل منه. بجنگ تا زنده بمونی، فرار کن تا گیر نیفتی. این بخشی از زندگیه
آیتو: این بحث رو ولش اینجا چیکار میکنی؟؟ یادمه میخواستی از عقرب سرخ خارج بشی
عقرب سرخ؟؟ همون اسم مافیایی که اون روز پایین نامه بود؟
(معما ها حل میشوند...)
ویو نویسنده جان
نورا دستش رو بالا گرفت: آره میخواستم. اما رئیس بهم ترفیع داد. شدم نائب رئیس. الان بیشترین نزدیکی رو به جایگاه رئیس دارم
چیلا اخم کرد: نورا، طمع چشمت رو کور کرده
نورا سادیسمی خندید: اگه کرده باشه چی؟ شما دوتا از اونجا رفتین. شما بهترین دوستای من بودید اما رفتین. چرا؟؟
چیلا: چون رئیس ازمون متنفر بود. برامون پاپوش درست کرد. آدم اجیر کرد تا ما رو بکشه. توقع داشتی بیشتر اونجا بمونیم؟؟؟
چویا همچنان داشت با شوک به این قضیه نگاه میکرد
این دو نفر چه گذشته ای با عقرب سرخ داشتن؟؟
نورا: خب که چی؟ چیلا، مگه رئیس رو نمیشناسی؟؟ مگه نمیدونستی با همه افرادش همچین کاری میکنه؟؟
چشمای چویا گرد شد
چیلا؟ ولی مگه اسمش آیتو نبود؟؟؟
چویا متعجب لب زد: چیلا؟
چیلا دندون هاشو سایید به هم
چیلا: نورا، ساکت شو
نورا با ابرو بالا رفته بهشون نگاه میکرد. اما بعد نیشش باز شد
نورا: اوه؟ واسه همین کلاه گیس گذاشتی؟ که ادعا کنی پسری؟؟
زد زیر خنده: وای چیلا! اصلا توقع نداشتم چنین کاری کنی!! پسر؟ تو؟؟؟ امکان نداره!
بعد چرخید سمت چویا: نمیدونستی دوست عزیزت دختره؟؟ وای چیلا! حتی به دوستت هم نگفتی قضیه رو!!
چویا هنوز با شوک بهشون نگاه میکرد...
نورا با خنده دوید سمت چیلا
چیلا فرصت واکنش نداشت. نورا بهش حمله کرد و چیلا مجبور شد با دست دفاع کنه
نورا از فرصت استفاده کرد و موهای چیلا رو گرفت کشید
چیلا: هوششششششش روانی ولش کننننننننننننننن😫
نورا کلاه گیس چیلا رو کند. موهای واقعی و نسبتا بلند چیلا نمایان شد
چیلا خنثی نگاهش کرد: اسکلی؟ فقط برا کلاه گیس دویدی سمتم؟؟؟😑
نورا: همین کلاه گیس خودش کلی ارزش داره
چویا با شوک به چیلا و موهاش نگاه میکرد. چهره چیلا... کاملا دخترونه بود. اما چرا چویا اینجوری واکنش میداد؟ مگه فقط یه تغییر جنسیت نبود؟؟
کمی بعد، یه اتفاق خیلی عجیب افتاد
یک قطره اشک
از گوشه چشمای چویا سر خورد و روی زمین افتاد
نورا با تعجب نگاه میکرد. حتی اون هم انتظار این واکنش رو نداشت
چویا: ... چیلا...
چیلا اروم سرش رو چرخوند سمت چویا. نگاهش پر بود از شرمندگی و ناراحتی
چیلا: بعدا حرف میزنیم... داداشی!
~~~
تیمامممممم
برین گم شیننننننن دستم شکستتتتتتتتت
چقد پارت دادمممممم
بپرستید منووووووووووووو
هرچقد دلتون میخواد عر بزنین جیغ بزنین پارت بخواین تا حداقل یک هفته خبری نیستتتتتتتتتتتتتتت
گم شید تو خماری بمونیددددددددددددد
#انیمه
#سگ_های_ولگرد_بانگو
#چویا
#یک_سگ_زیادی_ولگرد
ویو چویا
آیتو از هتل زد بیرون. کجا داره میره؟
دنبالش رفتم و دیدم رفت تو سوپری
نه لطفا!
بعله... آبنبات و شکلات...
خیلی عالی
داشت برمیگشت هتل. برای همین فقط رفت بیرون؟؟
دیوونه س به خدا
پسره شل مغز
یهو قیافه ش هیجانی شد. نگو که باز میخواد بره یکی رو تعقیب کنه؟؟
بعله پیچید تو یه کوچه که یه دختر رفت توش
فقط بخاطر اینکه دختره سیاه پوشیده بود رفت دنبالش؟؟
چه پسریه این...
دنبالش رفتم تو کوچه. دختره جلوی دیوار بن بست کوچه ایستاده بود. بعد با نیشخند برگشت
صبر کن ببینم!!! این همون دختر سیاه پوش اون روزه!!!!!
چشمام گرد شد. آیتو هم چشماش گرد شده بود. اون رو میشناخت؟؟
دختره: سلام سلام به دوست قدیمی من!!
دوست قدیمی؟؟؟ این چی داره میگه؟؟؟ آیتو این رو میشناسه؟؟
دختره: اسپانیا گردی خوش گذشت گل دختر؟؟؟؟
گل دختر؟؟؟ یعنی چیییی؟؟؟ چی داره میگه این؟؟
مغزم تقریبا منفجر شد. این چه وضعیههههه؟؟؟؟؟
آیتو با شوک به دختره نگاه میکرد. آخر لب زد
آیتو: نورا...
(کدومتون نورا رو یادشه؟؟ همون مافوق و دوست اینا تو عقرب سرخ. همونی که زارا موقع خنجر خریدن برای چیلا دیدش و اونجا اولین حضور نورا تو داستان بود)
اخم کردم. نورا؟ این اسمشه؟ آیتو از کجا اسم این دختره رو میدونه؟؟؟
نورا نیشخند زد: خوشحالم اسمم رو یادته
سرش رو کج کرد و بهم نگاه کرد
نورا: هوم؟ میبینم دوستت هم اینجاست
آیتو با تعجب برگشت و وقتی منو دید شوکه شد
آیتو: چو... چویا؟؟ اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟
جلو رفتم
چویا: فعلا این مهم نیست. دوست دارم قضیه این دختره رو بدونم
نورا: هوم؟ چویا؟ همونی که تو نامه اسمش بود؟؟
نامه؟ کدوم نامه؟؟
آیتو اخم کرد: رفتی تو اتاقم؟
شونه بالا انداخت: رفتم یه نامه برا رئیست بزارم که با امنیت عالی اتاقت مواجه شدم. بعدم این پسره جلوم سبز شد😒
اخم کردم: آخر هم فرار کردی
نورا: فرار بخشی از شغل منه. بجنگ تا زنده بمونی، فرار کن تا گیر نیفتی. این بخشی از زندگیه
آیتو: این بحث رو ولش اینجا چیکار میکنی؟؟ یادمه میخواستی از عقرب سرخ خارج بشی
عقرب سرخ؟؟ همون اسم مافیایی که اون روز پایین نامه بود؟
(معما ها حل میشوند...)
ویو نویسنده جان
نورا دستش رو بالا گرفت: آره میخواستم. اما رئیس بهم ترفیع داد. شدم نائب رئیس. الان بیشترین نزدیکی رو به جایگاه رئیس دارم
چیلا اخم کرد: نورا، طمع چشمت رو کور کرده
نورا سادیسمی خندید: اگه کرده باشه چی؟ شما دوتا از اونجا رفتین. شما بهترین دوستای من بودید اما رفتین. چرا؟؟
چیلا: چون رئیس ازمون متنفر بود. برامون پاپوش درست کرد. آدم اجیر کرد تا ما رو بکشه. توقع داشتی بیشتر اونجا بمونیم؟؟؟
چویا همچنان داشت با شوک به این قضیه نگاه میکرد
این دو نفر چه گذشته ای با عقرب سرخ داشتن؟؟
نورا: خب که چی؟ چیلا، مگه رئیس رو نمیشناسی؟؟ مگه نمیدونستی با همه افرادش همچین کاری میکنه؟؟
چشمای چویا گرد شد
چیلا؟ ولی مگه اسمش آیتو نبود؟؟؟
چویا متعجب لب زد: چیلا؟
چیلا دندون هاشو سایید به هم
چیلا: نورا، ساکت شو
نورا با ابرو بالا رفته بهشون نگاه میکرد. اما بعد نیشش باز شد
نورا: اوه؟ واسه همین کلاه گیس گذاشتی؟ که ادعا کنی پسری؟؟
زد زیر خنده: وای چیلا! اصلا توقع نداشتم چنین کاری کنی!! پسر؟ تو؟؟؟ امکان نداره!
بعد چرخید سمت چویا: نمیدونستی دوست عزیزت دختره؟؟ وای چیلا! حتی به دوستت هم نگفتی قضیه رو!!
چویا هنوز با شوک بهشون نگاه میکرد...
نورا با خنده دوید سمت چیلا
چیلا فرصت واکنش نداشت. نورا بهش حمله کرد و چیلا مجبور شد با دست دفاع کنه
نورا از فرصت استفاده کرد و موهای چیلا رو گرفت کشید
چیلا: هوششششششش روانی ولش کننننننننننننننن😫
نورا کلاه گیس چیلا رو کند. موهای واقعی و نسبتا بلند چیلا نمایان شد
چیلا خنثی نگاهش کرد: اسکلی؟ فقط برا کلاه گیس دویدی سمتم؟؟؟😑
نورا: همین کلاه گیس خودش کلی ارزش داره
چویا با شوک به چیلا و موهاش نگاه میکرد. چهره چیلا... کاملا دخترونه بود. اما چرا چویا اینجوری واکنش میداد؟ مگه فقط یه تغییر جنسیت نبود؟؟
کمی بعد، یه اتفاق خیلی عجیب افتاد
یک قطره اشک
از گوشه چشمای چویا سر خورد و روی زمین افتاد
نورا با تعجب نگاه میکرد. حتی اون هم انتظار این واکنش رو نداشت
چویا: ... چیلا...
چیلا اروم سرش رو چرخوند سمت چویا. نگاهش پر بود از شرمندگی و ناراحتی
چیلا: بعدا حرف میزنیم... داداشی!
~~~
تیمامممممم
برین گم شیننننننن دستم شکستتتتتتتتت
چقد پارت دادمممممم
بپرستید منووووووووووووو
هرچقد دلتون میخواد عر بزنین جیغ بزنین پارت بخواین تا حداقل یک هفته خبری نیستتتتتتتتتتتتتتت
گم شید تو خماری بمونیددددددددددددد
#انیمه
#سگ_های_ولگرد_بانگو
#چویا
#یک_سگ_زیادی_ولگرد
- ۱۸.۳k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط