دو چشم شوخ و شهلا را، هویدا می کنی هر شب

دو چشم شوخ و شهلا را، هویدا می کنی هر شب
دل شوریده ما را، تو شیدا می کنی هر شب

هوس می بارد از چشمت ، پریشانی ز گیسویت
چرا یوسف صفت ما را، ز لیخا می کنی هر شب

تو شمع جمع می گردی ، شکارت هر چه پروانه
مرا با چشم بارانی ،چه رسوا می کنی هر شب

الهی بشکند قلبت که مجنون می شوی،اما
 شکست تلخ لیلی را تماشا می کنی هر شب

نه می رانی مرا از خود، نه می دانی مرا از خود
نمی خواهی مرا اما ، مدارا می کنی هرشب

به خلوت گفته ای با من: وفادار تو میمانم 
ولی این وعده خوش را تو حاشا می کنی هر شب

تو می گویی وفادارم، و من می خوانم از چشمت
که یار تازه ای اخر ، تو پیدا می کنی هر شب
دیدگاه ها (۱)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

وقتی لب تو خنده زد

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

تو حاشا می کنی هر شب...دو چشم شوخ و شهلا را، هویدا می کنی هر...

تو حاشا می کنی هر شب...دو چشم شوخ و شهلا را، هویدا می کنی هر...

دو چشم شوخ و شهلا را، هویدا می کنی هر شبدل شوریده ما را، تو ...

دو چشم شوخ و شهلا را، هویدا می کنی هر شبدل شوریده ما را ، تو...

از دست دل پر می‌زنی، با خنده خنجر می‌زنی با غیر ساغر می‌زنی،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط