سوکوکو (پارت ۱۸)

«دوستیه فراموش شده»



{ویو: ۱۰-ژانویه-۲۰۱۹}
{ساعت: ۱۲:۲}

ویو ؟
دازای: حالا خوبه که چویا چیزیش نشده..
؟: کم مونده بود چویا_...
دازای: حالا که سالمه
چویا: *سرفه*
ورلاین: چویا مطمئنی حالت خوبه؟
چویا: خ.خوب.م...ف.فق.ط...یک.م...
؟: درد داری؟
چویا: *سرشو به نشونه آره تکون میده*
بعدش یهو سرفه های دردناکی کرد..
الان من بیشتر دردشو از بین بردم..
نمیدونم چیکار کنمم..
آها فهمیدم...
سوت زدم
میخواستم میو رو صدا کنم..
و اومد پیشمون.

؟: چویا بیا اینو بغل کن.
چویا: چق.در ص.صدات...
؟: نازکه؟ دخترونس؟ کیوته؟ آرومه؟ بحثو عوض نکن...
و میو رو میدم دستش.
؟: خجالت نکش یا میو رو بغل کن یا دازایو
دازای: صبر کن چی؟؟؟!!!!!
چویا: *سرخ میشه*
؟: *خندیدن آروم*
چویا با خجالت کامللل میو رو بغل میکنه..
دازای: هه الان انتظار داری ی گربه حاله چویا رو بهتر‌ کنه؟ واقن که خنگی

ورلاین: اهم اهم درست حرف بزن.
دازای: اگه بد حرف بزنم چی
ورلاین: نمیدونم😈
و یهو چشماش دایره وار رنگ عوض کرد..
دقیقا ۱۲ رنگ..
میدونم ورلاین تعغیره شکل دهنده هستا ولی یکم ترسیدم.
چویا: چ.چر.چ.
؟: چرا میو تونست کمکت کنه؟
چویا: *سرشو به معنای آره تکون میده*
؟: خوب...از وقتی که یادمه میو توی خانوادمون بوده..و..همیشه ی نیروی خواصه آرامش بخش داشته...واقن خودمم نمیدونم چجوری..
ورلاین: کاره ناناعه.

دازای: نانا کدوم خَ_
ورلاین یهو وحشی میشه و یقه ی دازایو میگیره
ورلاین: جرعت داری حرفتو کامل کن.
؟: دقیقا منظورت از کاره ناناعه چی بود
ورلاینم آروم میگیره و دوباره میشینه روی مبل ورلاین: نانارو که یادته؟ پرستارمون.

؟: آره یادمه.
ورلاین: اون میو رو اینجوری کرد
؟: چرا؟
ورلاین: خوب...تو اونموقع روی موهبتت کنترل نداشتی و تند تند استراس میگرفتی..ناناعم اینکارو با میو کرد تا تو رو آروم کنه... چون تو خیلی میو رو دوست داشتی...و همیشه بغلش میکردی...

چویا: آخی.
ورلاین: یادته ی مدت میو صدات میزدن؟ *خطاب به؟*
؟: آره..
ورلاین: انقدر اون بنده خدا بغلت بود که همه تورو میو صدا میزدن..
ورلاین: اونم از‌بغل خوشش ممیاد
؟: مخصوصا بغله مَنگَنه ای

دازای: چه ناز.
ورلاین: تو حرف نزن.
چویا: آمم بغل مَنگَنه ای چیه؟
؟: به وقتایی که دو نفر ی نفرو از دو طرف بغل میکنن و طرف میمونه وسطشون میگن بغل منگنه ای
چویا: آها یعنی ی جورایی طرفو میندازن لای منگنه؟
؟: اوهوم انقدر هم کیف دارهه

چویا: ممنونم
؟ و‌ ورلاین باهم: آممم بابته چی؟

دازای: چقدر صدا هاتون شبیه همه
ورلاین: ببخشید که دوقلو ایم😒
دازای: صبر کن صبر کننن چی گفتی
ورلاین: منو چویا و ایشون سه قلو ایم.
دازای: و.ولی ت.توو
ورلاین: چجوری قدم بلند تره؟
دازای: *سرشو به نشونه ی آره تکون میده*
ورلاین: چون تعقیره شکل دهندم...

تو همین فاصله ی حرف زدن دازای و ورلاین. ؟ خطاب به چویا گفت
؟: بابت چی تشکر کردی؟
چویا: تو خوبم کردی...
؟: منظورت_
چویا: تو و این پیشیه ناز. (میو هنوزم تو بغلشه)
؟: آخی....اوه راستی..
چویا: هوم؟
؟: تو بعد از ۹ سال بلاخره برگشتی خونه....نظرت چیه ی عکس یادگاری بگیریم؟
چویا: اوهوم موافقم.

؟ اول ی دور بدنه چویا رو نگاه میکنه بعد بقلش میکنه..
چویا هم همراهیش میکنه.

وقتی ؟ از چویا جدا میشه چویا میگه.
چویا: میگم.
؟: هوم؟
چویا: تو چرا وقتی میخوای بغلم کنی اول ی دور کلا بدنمو تَفتیش میکنی؟ بعدم خیلی آروم بغلم میکنی
؟: خوب...اول مطمئن میشم که جای ضخم یا چیزی شبیهشو نداشته باشی تا وقتی بغلت میکنم دردت نگیره.. بعدم آروم بغلت میکنم چون میترسم.

چویا با شنیدن حرفای ؟ بغض میکنه و ؟ هم متوجه میشه
؟: عه چی شد
چویا اشک هاش سرازیر میشه..
؟ هول میشه چون نمیدونه چویا چش شده
؟: آاا ببینم نکنه درد داری؟ چجوری کمکت کنم؟؟ حرف بدی زدم؟ ببخشید*نگران*

چویا: هق نه اینطور نیست هق
؟ صورت چویا رو دو دستی میاره بالا و پیشونیشو میبوسه و پیشونیشو میچسبونه
؟: ببین میدونم مدت زیادی نیست که منو میشناصی ولی من دوست دارم میتونی بهم اعتماد کنی
چویا: هق
؟: بگو چی شده

چویا: هق چیزی نیست فقط هق تا حالا ندیده بودم که هق انقدر واسه کسی مهم باشم هق.

؟: آخیی عزیزه دلم
و دوباره چویا رو بغل میکنه



ببخشید نبودم..
وقتی حالم خوب نیست نمیتونم پارت بدم شرمنده..
ولی از الان به بعد روزی دو پارت داریم...
دو پارت چون روزی دوتا پست میتونم بزارم
دیدگاه ها (۲۷)

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

روباه کوچولوی من پارت سی و چهار ( رمانه داره میرینه به اعصاب...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

Your eyesمیخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

#عشق_مافیای_من پارت۳٠(بعد مدت ها) ادمین: راستی علامتا یادم ر...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط