پلیس من...p۱۲
𝕄𝕪 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖
دستی روی دهنش قرار گرفت و بعد یه مدت تقلا باعث شد بیهوش بشه
آب سردی روش ریخته شد چشماش و باز کرد و پرید
جونگ وو(داداش دو قلو جونگ کوک): سلام تهیونگم...دوباره همو دیدیم
تهیونگ پوزخندی زد بدنش درد می کرد
ته: من...از کی اینجام؟
جونگ وو: حدودا دو روز میشه هی بهوش میومدی هی بیهوش میشدی
ته: برای چی منو آوردی؟
جونگ وو: برای اینکه هم برای من شب هم...اون برادر احمقمو با استفاده از تو زجر بدم
تهیونگ خنده ای تلخ کرد: اون از من متنفره آدم اشتباهی رو انتخاب کردی
جونگ وو: نه برعکس ... خیلی دوست داره و دنبالته شبانه روز
ته: باور نمی کنم
جونگ وو: اوهوم می تونی باور نکنی آب و غذات رو بخور
دو روزه هیچی نخوردی
ته: نمی خوام
جونگ وو: باید بخوری(چهره ترسناک)
تهیونگ با دستای لرزون قاشق رو برداشت تا غذا بخوره که در با شتاب باز شد
_ق قربان اومد
جونگ وو: چی!؟خوبه
دست تهیونگ رو گرفت و دستش رو گرفت و شروع کرد پوییدن تهیونگ توی پاهاش هیچ جونی نبود به زور با جونگ وو از پله ها بالا رفت
کوک
باورم نمی شد اون حرف های به اون ترسناکی رو بهش زدم... من من چجوری همچین کاریو با عشقم کردم؟
+قربان بریم تو؟
کوک: بریم تو نیرو ها آماده باشند
+چشم
وارد ساختمون شدن
کوک: کجان؟
توی سالن رو نگاه کرد خونی رو دید که روی پله ها ریخته بود سریع از پله ها بالا رفت
کوک: تهیونگ ...تهیونگم کجایی؟
در رو باز کرد و وارد پشت بوم شد با صحنه ای که دید دنیا روی سرش خراب شد
جونگ وو دستشو انداخته بود دور کمر تهیونگ و محکم گرفته بودم و اسلحه اش روی سرش گذاشته بود
جونگ وو: سلام هیونگ بلاخره دیدمت(لبخند روانی) گفتم که بلاخره یه روز ازت می گیرمش
کوک: و..ولش کن جونگ وو
شرط:بالای ۲۵ لایک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
دستی روی دهنش قرار گرفت و بعد یه مدت تقلا باعث شد بیهوش بشه
آب سردی روش ریخته شد چشماش و باز کرد و پرید
جونگ وو(داداش دو قلو جونگ کوک): سلام تهیونگم...دوباره همو دیدیم
تهیونگ پوزخندی زد بدنش درد می کرد
ته: من...از کی اینجام؟
جونگ وو: حدودا دو روز میشه هی بهوش میومدی هی بیهوش میشدی
ته: برای چی منو آوردی؟
جونگ وو: برای اینکه هم برای من شب هم...اون برادر احمقمو با استفاده از تو زجر بدم
تهیونگ خنده ای تلخ کرد: اون از من متنفره آدم اشتباهی رو انتخاب کردی
جونگ وو: نه برعکس ... خیلی دوست داره و دنبالته شبانه روز
ته: باور نمی کنم
جونگ وو: اوهوم می تونی باور نکنی آب و غذات رو بخور
دو روزه هیچی نخوردی
ته: نمی خوام
جونگ وو: باید بخوری(چهره ترسناک)
تهیونگ با دستای لرزون قاشق رو برداشت تا غذا بخوره که در با شتاب باز شد
_ق قربان اومد
جونگ وو: چی!؟خوبه
دست تهیونگ رو گرفت و دستش رو گرفت و شروع کرد پوییدن تهیونگ توی پاهاش هیچ جونی نبود به زور با جونگ وو از پله ها بالا رفت
کوک
باورم نمی شد اون حرف های به اون ترسناکی رو بهش زدم... من من چجوری همچین کاریو با عشقم کردم؟
+قربان بریم تو؟
کوک: بریم تو نیرو ها آماده باشند
+چشم
وارد ساختمون شدن
کوک: کجان؟
توی سالن رو نگاه کرد خونی رو دید که روی پله ها ریخته بود سریع از پله ها بالا رفت
کوک: تهیونگ ...تهیونگم کجایی؟
در رو باز کرد و وارد پشت بوم شد با صحنه ای که دید دنیا روی سرش خراب شد
جونگ وو دستشو انداخته بود دور کمر تهیونگ و محکم گرفته بودم و اسلحه اش روی سرش گذاشته بود
جونگ وو: سلام هیونگ بلاخره دیدمت(لبخند روانی) گفتم که بلاخره یه روز ازت می گیرمش
کوک: و..ولش کن جونگ وو
شرط:بالای ۲۵ لایک
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
- ۱۹.۳k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط