وصف حال وروزم
وصف حال وروزم
.
.
بعضی وقتا مثه الان احساس می کنم نمی تونم بخندم ...
امیدوار باشم
شاد باشم ..
نمیدونم چرا یهو یه اتفاق ادمو له می کنه ... این حرفا حرف دلمه ..
انگار دلم سیاه پوش شده ..
انگار میخوام همه با من سیاه شن چن روز ...
واقعا دلم گرفته از کار دنیا ...
هرکی هر اسمی رو حال من خواست میتونه بذاره ...
اما یجاهایی از زندگی سخته انگار ...
دلت میخواد از همه چی جداشی ..
از همه دور شی و فقط غرق شی تو خودت ..
تو افکار جور واجورت...
تو زندگیه تکراریت...
انقد غرق شی که دیر شه..
که وقت بگذره...
که بمیری....
که علت مرگت بشه خفقان... بنویسن :خفقان احساسی ... خفه شده بود ازاین همه فکر و حرف و خیال و اتفاق ... خفه شده بود از همه ی لحظه های سکوتش و نگاه های ملتهبش ... دلم می خواد سرمو بندازم برم ...
مثه این فیلمــــا هس ...
یارو میره ..دور میشه ...
هی صداااااش می کنن و بر نمیگرده ...
انقد میره تا میشه یه نقطه ...
نمی دونم کجا باید برم ...
اصن چرا برم .. اگه رفتم تو تنهاییم چیکار کنم...
یعنی همین دوری برام کافیه!؟
جدایی از دغدغه ها راحتم می کنه ....
نمی دونم ... انگار تو این قسمت از زندگی قدرت تصمیم گیری ندارم ... افکارم آشفتس ...
مثل خودم... انگار فقط برای چند لحظه دلم stop میخواد ... زندگیمو stop کنم .. مغزمو خاموش کنم
بذارم خنک شه و
هروقت خنک شد
هروقت حوصلم گرفت
دوباره پلی کنم ...
و کنار تمام روزمرگی هام راه برم...
کنار اتفاقم بشینم و افکارمو تماشا کنم ...
فقط چند ثانیه stop plz!!!!!!
دلم خیلی گرفته از همه چی..
.
.
بعضی وقتا مثه الان احساس می کنم نمی تونم بخندم ...
امیدوار باشم
شاد باشم ..
نمیدونم چرا یهو یه اتفاق ادمو له می کنه ... این حرفا حرف دلمه ..
انگار دلم سیاه پوش شده ..
انگار میخوام همه با من سیاه شن چن روز ...
واقعا دلم گرفته از کار دنیا ...
هرکی هر اسمی رو حال من خواست میتونه بذاره ...
اما یجاهایی از زندگی سخته انگار ...
دلت میخواد از همه چی جداشی ..
از همه دور شی و فقط غرق شی تو خودت ..
تو افکار جور واجورت...
تو زندگیه تکراریت...
انقد غرق شی که دیر شه..
که وقت بگذره...
که بمیری....
که علت مرگت بشه خفقان... بنویسن :خفقان احساسی ... خفه شده بود ازاین همه فکر و حرف و خیال و اتفاق ... خفه شده بود از همه ی لحظه های سکوتش و نگاه های ملتهبش ... دلم می خواد سرمو بندازم برم ...
مثه این فیلمــــا هس ...
یارو میره ..دور میشه ...
هی صداااااش می کنن و بر نمیگرده ...
انقد میره تا میشه یه نقطه ...
نمی دونم کجا باید برم ...
اصن چرا برم .. اگه رفتم تو تنهاییم چیکار کنم...
یعنی همین دوری برام کافیه!؟
جدایی از دغدغه ها راحتم می کنه ....
نمی دونم ... انگار تو این قسمت از زندگی قدرت تصمیم گیری ندارم ... افکارم آشفتس ...
مثل خودم... انگار فقط برای چند لحظه دلم stop میخواد ... زندگیمو stop کنم .. مغزمو خاموش کنم
بذارم خنک شه و
هروقت خنک شد
هروقت حوصلم گرفت
دوباره پلی کنم ...
و کنار تمام روزمرگی هام راه برم...
کنار اتفاقم بشینم و افکارمو تماشا کنم ...
فقط چند ثانیه stop plz!!!!!!
دلم خیلی گرفته از همه چی..
- ۱۰.۲k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط