P5
از همه جا محاصرم کردن اسلحم گذاشتم زمین و دستام به علامت تسلیم اوردم بالا چهرم مثل یه دختر بچه معصوم و غمگین شده بود کم کم انگار نرم شدن حالا میشمارم 1 2 تقریبا اسلحشون اوردن پایین به دستور چان که چشمام بستم و نیشخند زدم 3
_هی احمقا
سریع رفتم جلو و اسلحه بزرگی که دست یکی از بادیگاردا بود گرفتم آنقدر سریع بود که همشون شوکه شده بودن و نمیتونستن تکون بخورن به صورت رگباری به همشون شلیک کردم پسرا پناه گرفتن و بیشتر بادیگارد ها کشته شدن جینکس تو این فاصله دستاش باز کرده بود یکی از ماشین های اونجا برداشت در پارکینگ شکوند سریع خارج شد که منم دوییدم دنبالش و در ماشین باز کرد پریدم بالا سوار ماشین شدم
ویو چان:
حالا میفهمیدم چرا بهش میگن سایکو
_لعنتی از دستمون در رفت ادمارو بفرستم دنبالش
+نیازی نیست
_پس میگی چیکار کنیم؟
+قصدم کشتن سایکو نیست وقت زودتر از اینا میکشتمش ، فک میکنم این دختره بدردمون بخوره
_فکر نمیکنی داری احساساتی تصمیم میگیری
+من میدونم چی میگم دارم چیکار میکنم به ادما بگو ماشین اماده کنن برمیگردیم عمارت
سوار ماشین شدم دستم زیر چونم گذاشتم دوباره مرور کردم، پس یه قاتل و یه هکر اره؟ ، مبارزش خوبه ولی یکم کله شق فک نمیکردم همچین ریسکی کنه بیاد اینجا یکی مثل اون بدردمون میخوره، راستش یجورایی بنظرم میاد دختر خوشگلیه و اگر میشد فقط.. واستا چی میگی برای خودت اون هنوز دشمنت محسوب میشه
ویو یوری:
هه این روی بومِ پشت بوم نشست به ماه نگاه خیره شد
_فکر کنم خیلی چیزا برای گفتن هست که بهت نگفتم
+هوم، چیزی که مربوط به کابوس دیدنت اسم جینکس روی تنت و حتما گذشتت میشه اره؟
با تعجب بهش نگاه کردم باورم نمیشد یعنی همه اینارو میدونست پس چرا هیچوقت حرف نمیزد؟ یکم مکث کردم تصمیم گرفتم بهش بگم
_من عضوی از خانواده کیمم
+چشم بسته غیب گفتی، این که خودمم میدونم
_چی؟
+خب کاملا مشخص بود از همون روزی که اومدی خونم درموردت تحقیق کردم، چرا برنمیگردی پیش خانوادت؟
_چون چیزی که بهش میگن خانواده من طرد کرده
گفتنش برام سخت بود خیلی وقت بود که بی حس شده بودم پوچ بودم اما هنوز جای زخم های روی روحم میسوخت کل شهامتم جمع کردم ادامه دادم
_من ۱۲ سال پیش به دستور پدربزرگم دزدیده شدم و سالها شکنجه شدم در صورتی که باید میمردم اما هنوز زندم، و تنها دلیلم یچیزه..
بهش نگاه کردم هه این از جاش بلند شد اومد نزدیکم دستش دراز کرد سمتم
+پس باید نیاز به یه نقشه خوب برای نابود کردن خاندان مافیایی کیم داشته باشی
دستش گرفتم بلند شدم هه این هم توی بچگیش دزدیده شده بود پس حتما درکم میکرد
پرش زمانی:
_دوباره با نفس نفس بیدار شدم
+ هعی بازم خواب دیدی
دیدم نشسته روی صندلی و داره فکر میکنه
_ هعی به چی فکر میکنی
+ دارم دنبال یک ایدی عالی میگردم
#استری_کیدز
#فیلکیس
#هیونجین
#چان
#سونگمین
#لینو
#هان
#جونگین
#چانگبین
#سناریو
#تک_پارتی #درخواستی#فیک
_هی احمقا
سریع رفتم جلو و اسلحه بزرگی که دست یکی از بادیگاردا بود گرفتم آنقدر سریع بود که همشون شوکه شده بودن و نمیتونستن تکون بخورن به صورت رگباری به همشون شلیک کردم پسرا پناه گرفتن و بیشتر بادیگارد ها کشته شدن جینکس تو این فاصله دستاش باز کرده بود یکی از ماشین های اونجا برداشت در پارکینگ شکوند سریع خارج شد که منم دوییدم دنبالش و در ماشین باز کرد پریدم بالا سوار ماشین شدم
ویو چان:
حالا میفهمیدم چرا بهش میگن سایکو
_لعنتی از دستمون در رفت ادمارو بفرستم دنبالش
+نیازی نیست
_پس میگی چیکار کنیم؟
+قصدم کشتن سایکو نیست وقت زودتر از اینا میکشتمش ، فک میکنم این دختره بدردمون بخوره
_فکر نمیکنی داری احساساتی تصمیم میگیری
+من میدونم چی میگم دارم چیکار میکنم به ادما بگو ماشین اماده کنن برمیگردیم عمارت
سوار ماشین شدم دستم زیر چونم گذاشتم دوباره مرور کردم، پس یه قاتل و یه هکر اره؟ ، مبارزش خوبه ولی یکم کله شق فک نمیکردم همچین ریسکی کنه بیاد اینجا یکی مثل اون بدردمون میخوره، راستش یجورایی بنظرم میاد دختر خوشگلیه و اگر میشد فقط.. واستا چی میگی برای خودت اون هنوز دشمنت محسوب میشه
ویو یوری:
هه این روی بومِ پشت بوم نشست به ماه نگاه خیره شد
_فکر کنم خیلی چیزا برای گفتن هست که بهت نگفتم
+هوم، چیزی که مربوط به کابوس دیدنت اسم جینکس روی تنت و حتما گذشتت میشه اره؟
با تعجب بهش نگاه کردم باورم نمیشد یعنی همه اینارو میدونست پس چرا هیچوقت حرف نمیزد؟ یکم مکث کردم تصمیم گرفتم بهش بگم
_من عضوی از خانواده کیمم
+چشم بسته غیب گفتی، این که خودمم میدونم
_چی؟
+خب کاملا مشخص بود از همون روزی که اومدی خونم درموردت تحقیق کردم، چرا برنمیگردی پیش خانوادت؟
_چون چیزی که بهش میگن خانواده من طرد کرده
گفتنش برام سخت بود خیلی وقت بود که بی حس شده بودم پوچ بودم اما هنوز جای زخم های روی روحم میسوخت کل شهامتم جمع کردم ادامه دادم
_من ۱۲ سال پیش به دستور پدربزرگم دزدیده شدم و سالها شکنجه شدم در صورتی که باید میمردم اما هنوز زندم، و تنها دلیلم یچیزه..
بهش نگاه کردم هه این از جاش بلند شد اومد نزدیکم دستش دراز کرد سمتم
+پس باید نیاز به یه نقشه خوب برای نابود کردن خاندان مافیایی کیم داشته باشی
دستش گرفتم بلند شدم هه این هم توی بچگیش دزدیده شده بود پس حتما درکم میکرد
پرش زمانی:
_دوباره با نفس نفس بیدار شدم
+ هعی بازم خواب دیدی
دیدم نشسته روی صندلی و داره فکر میکنه
_ هعی به چی فکر میکنی
+ دارم دنبال یک ایدی عالی میگردم
#استری_کیدز
#فیلکیس
#هیونجین
#چان
#سونگمین
#لینو
#هان
#جونگین
#چانگبین
#سناریو
#تک_پارتی #درخواستی#فیک
- ۵.۲k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط