مادر خطاب به کودک #خردسالش:

مادر خطاب به کودک #خردسالش:
هیچ میدونستی وقتی که اون #شیرینی رو #یواشکی بر میداشتی در تمام مدت #خدا داشت تو رو نگاه میکرد؟
کودک: آره مامان# جونم!
مادر: و فکر میکنی به تو چی میگفت؟
کودک: میگفت غیر از ما دو نفر #کسی نیست، پس میتونی دو تا برداری!
خداوند امید #شجاعان است،نه بهانه #ترسوها

البته دزدی هم خوب نیستا:-\
دیدگاه ها (۱)

تک پارتی سینا ساعی وقتی

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

جدایی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 20| فلش بک عمارت جئو...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

Custom bride part : ۱۵

ابلیس

part1:مثل همیشه چشماشو بازکرد و از خواب بیدار شد سردر طاقت ف...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 3همینطور با دقت به حرف ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط